تبليغاتX
عشاق الحسین

عشاق الحسین

درباره شعر و ادب و هنر و مسائل مذهبی

بمناسبت شهادت امام رضا علیه السلام--تست روانشناسی

بسم الله الرحمن الرحیم



شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هروی
 


خبر از شهادت خویش به اباصلت

اباصلت هروی می گوید:
من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.»
من رفتم و خاک ها را آوردم.
امام خاک‌ها را بویید و فرمود:« می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود.
بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می روند. همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده.»
سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.»

مسموم شدن امام با انگور

فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.
با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:« من از این انگور بهتر ندیده ام.»
امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.»
مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.»
امام فرمود:« مرا معذور بدار.»
مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.
امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.
مأمون پرسید:« کجا می روید؟»
فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.»
سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:« در را ببند.»
سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت

من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.
جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.»
فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.»
پرسیدم:« شما کیستید؟»
فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.»
سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!»
تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.
حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام

امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.»
گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.»
فرمود:« هر چه می گویم، بکن!»
من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.
حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.»
من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.
حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.»
عرض کردم:« از نجاری؟»
فرمود:« در خزانه تابوت هست.»
داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.
امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

پرواز تابوت به سوی آسمان

هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟»
فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»
در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.
سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.»

مأمون در کنار پیکر مطهر امام

ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.
تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.»
وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟»
مأمون گفت:« نه.»
گفت:« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.»
مأمون گفت:« راست گفتی.»
بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟»
گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم.

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا علیه السلام

ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود:« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟»
گفتم:« به خدا قسم، آری.»
فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند.
فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»
و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.

یا علی بن موسی الرضا علیه السلام




لطفا به ادامه مطلب هم بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

پوکی استخوان -غزل مولوی

بسم الله الرحمن الرحیم



پوکی استخوان

مقدمه:

همه ما می دانیم که با افزایش سن منحنی شکستگی استخوان ها، خمیدگی پشت و کوتاه شدن قد ایجاد می گردد که در واقع این علایم نشانه های بیماری به نام پوکی استخوان است که با آگاهی از این بیماری، می توانیم از بروز آن پیشگیری کنیم.

پوکی استخوان چیست؟ پوکی استخوان یا اسم علمی آن (osteo prosis) به معنی پوک شدن یا نازک شدن استخوان ها به هر علتی می باشد که اغلب در افراد سالخورده دیده می شود. این شکسته شدن استخوان ها، علامت بارز پوکی استخوان است و به خصوص در استخوان های مچ دست، ستون فقرات و گردن و استخوان ران دیده می شوند.

علل ایجاد پوکی استخوان: بروز بیماری پوکی استخوان در هر شخصی بستگی به عواملی چون سن، جنس و نژاد دارد. عوامل ژنتیکی و وراثتی نیز در تعیین حداکثر توده ی استخوانی مهم هستند. پوکی استخوان مشکلی است که در اثر افزایش سن ایجاد می گردد ولی میزان حداکثر توده استخوانی به طور عمده ای تحت تأثیر عوامل ژنتیکی هستند. (نقش عوامل ژنتیکی) بعضی از بیماری ها و درمان های آنها باعث افزایش خطر ابتلا به پوکی استخوان می شوند ماند یائسگی زود هنگام در سنین پایین تر ، فقدان پریودهای ماهانه، درمان با داروهای استروئیدی (کورتن دار) و ... بسیاری از جنبه های زندگی روزانه از قبیل، رژیم غذایی، فعالیت بدنی، مصرف الکل و سیگار و ... نیز می توانند بر روی استخوان ها اثر بگذارد.

علائم و نشانه های پوکی استخوان (عوارض پوکی استخوان) : پوکی استخوان فقط وقتیکه ایجاد شکستگی می کند باعث شکایت افراد می گردد، به عنوان مثال نمی توان کمر درد و یا پشت درد را به حساب پوکی استخوان گذاشت. از شکستگی های رایج بر اثر پوکی استخوان می توان شکستگی های مچ دست، ستون فقرات، گردن و استخوان ران را نام برد.

شکستگی های مچ دست (ماکیز) در خانه های 70 -50 ساله بسیار شایع است که در هنگام زمین خوردن در استخوان رادیوس ساعد رخ می دهد. حدود 3/1 خانم های بعد از شکستگی دچار آلگو دیستروفی می شوند که باعث ایجاد درد، حساسیت و تورم دست می شود. شکستگی ستون فقرات باعث ایجاد فشردگی در مهره های ستون فقرات می کند و باعث ایجاد درد در قسمت پشت و در محدوده مهره ها مبتلا می شود و بهبود آن تدریجی است. شکستگی های ستون فقرات که به علت پوکی استخوان ایجاد شده اند باعث انتشار درد به قسمت پایین پاها نمی شوند (سیاتیک) و این وضعیت معمولاً به علت مشکلات دیسک ایجاد می گردد.

درمان پوکی استخوان: گر چه هنوز هیچ درمانی برای بازگرداندن اثرات سوء پوکی استخوان وجود ندارد اما می توان با انجام کارهای زیر سرعت از دست دادن استخوان را در آینده کاهش داد.

کنترل درد: در مواردی که درد شدید است می توان از روشی به نام سمپاتکتومی استفاده نمود که در این روش اعصابی را که در آن منطقه عصب دهی می کنند را بی حس می کنند.

فیزیوتراپی: برای کاهش و تسکین درد بیمارانی که بعد از شکستگی ستون فقرات دچار اسپاسم و گرفتگی می شوند از فیزیوتراپی و هیدروتراپی (تمرین آرام در آب گرم) می توان استفاده نمود از روش های دیگر در درمان پوکی استخوان می توان به : هورمون درمانی (درمان جایگزینی هورمونی HRT) ، ویتامین D ، استفاده از کلسترول و کلسیتوتین، فلوراید سدیم، کلسیم، رژیم غذایی نامناسب و تمرینات ورزشی.

پیشگیری از ابتلا به پوکی استخوان: ما می توانیم با انجام اقداماتی مثل رژیم غذایی، حاوی کلسیم که استفاده از لبنیات در این امر مفید است، مصرف ویتامین ها، انجام تمرینات ورزشی در سنین کودکی و نوجوانی، عدم استعمال سیگار و ... از ابتلا به پوکی استخوان جلوگیری کنیم.


 

مندرومالایی کشگک

این بیماری بیشتر در جوانان دیده می شود و عبارتست از نرم و قطعه قطعه شدن غضروف تحتانی استخوان کشگک علت بیماری به خوبی معلوم نیست و گاه بیماری بعد از وارد آمدن ضربه به زانو خودنمایی می کند که درد عمیق خفیفی در زانو کشگک به وجود می آورد که این  درد در هنگام بالا و پایین رفتن از پله ها تشدید می شود. در اکثر موارد بیمار یک دختر 15- 18 ساله است. گاه بیمار از سختی حرکات زانو (stiffness) شکایتی داشته که بعد از کمی راه رفتن بهبود می یابد.

حرکات زانو با صدا همراه بوده (creptitation) و در بعضی موارد بیمار اظهار می دارد که زانو زیر پایش در می رود. رادیو گرافی از نیم رخ زانو پس از تزریق هوا در داخل مفصل، ناهمواری غضروف مفصلی را نشان می دهد، همچنین آرتروسکوپی در صورت وجود ضایعه ای در کشگک آن را نشان می دهد.

در مواردی که درد شدید است، دستورات لازم برای جلوگیری از خم شدن زیاد زانو به بیمار داده می شود. به عنوان مثال به او توصیه می شود که چهار زانو یا دو زانو نشیند، از توالت فرنگی استفاده کند و از پله ها کمتر بالا و پایین رفته و در صورت لزوم یک پله یک پله برود. بستن زانو بند کشی و تجویز داروهای ضد التهاب مانند آسپرین به تسکین بیماری کمک می کند. پس از تسکین درد تقویت عضله چهار سر با ورزش های ایزومتریک تا اندازه ای از عود بیماری جلوگیری می کند. در مواردی که درد بیمار شدید بوده با درمانهای طبی بهبود نیابد از عمل جراحی استفاده می شود. اعمال جراحی مختلفی مثل تراشیدن غضروف ناهموار ، بلند کردن برجستگی درشت نی با گذاشتن قطعه ای استخوان در زیر آن ، آزاد کردن کپسول مفصلی و ... که نتایج آن به خوبی معلوم نیست.


 

طب ورزشی:

مزایای طب ورزش در طول زندگی: یک برنامه مناسب ورزشی سلامت انسان را تضمین می کند و خطر بسیاری از بیماری های متداول را کاهش می دهد. بنابر این ورزش مرتب می تواند طول عمر را افزایش دهد. اثرات ویژه نرمش و ورزش و تمرینات منظم عبارتند از :

1-    افزایش قدرت و تحمل بدن

2-    بهبود انعطاف پذیری بدن

3-    کاهش فشار خون

4-    کاهش درصد چربی بدن

ورزش منظم باعث جلوگیری از بروز بیماری های قلبی، عروقی، پوکی استخوان، دیابت، فشار خون و ... می شود . بر اثر ورزش منظم آن مقدار از توان بدن که کاسته شده است، بهبود می یابد. اخیراً ثابت شده است که نرمش ها و تمرینات روتین روزانه یا هفتگی (به خصوص حرکات دائمی آئروبیک) به طول مدت سلامتی بدن می افزاید.

اثرات مفید ورزش بر بدن: افزایش حداکثر برداشت اکسیژن (جذب) در بدن، افزایش کارایی قلب از طریق افزایش حجم خون پمپ شده در یک ضربان، بهبود عروق عضله قلب، افزایش چگالی مویرگها در عضله اسکلتی ، افزایش ظرفیت گشاد شدن عروق، افزایش تولید لیپوپروتئین های سنگین (HDL) که برای بدن مفیدند، افزایش قدرت عضلانی و قدرت تحمل بدن و ...

مطالعاتی که بر روی بیش از 17 هزار نفر از دانشجویان سال اول دانشگاه هاروارد انجام شد مشخص شد که مردانی که در عرض هفته بیش از 2 هزار کیلو کالری انرژی را در فعالیت های ورزشی مصرف میکنند نسبت به هم کلاسی های خود که کمتر از 500 کیلو کالری انرژی برای فعالیت های بدنی مصرف میکنند، 39% کمتر احتمال ابتلا به بیماری قلبی – عروقی دارند.

هدف گذاری برای یک برنامه ورزشی: ورزش علمی می تواند هدف های متنوعی را دنبال کند از جمله :

1-     بهبود تناسب قلبی – عروقی

2-     کاهش انباشتن چربی بدن

3-     افزایش قدرت جنسی

4-     افزایش انعطاف پذیری بدن

همچنین ورزش منظم می تواند تحمل بدن نسبت به گرما را بهبود بخشد و اثرات استرس های روزمره زندگی را کاهش دهد.

تناسب فیزیکی و گذران عمر: هر چه سن آدمی بیشتر می شود, اثرات فیزیولوژیک افت عملکرد بدن زیاد می شود. حجم عضلانی بدن بین سنین 30  تا 70 سالگی به طور طبیعی حدود 30 درصد کاهش می یابد و بعد از این سن رشته های عضلانی از این هم بیشتر دچار آتروفی (فرسایش) می شوند. همچنین درصد چربی بدن در سنین بالاتر افزایش می یابد این ناهماهنگی سیستم های داخلی بدن افراد مسن را می توان تا حد زیادی از طریق تمرینات منظم ورزشی برای افزایش قدرت, انعطاف پذیری و هماهنگی اعضای بدن کنترل کرد. پیاده روی با سرعت 5 کیلومتر در ساعت برای مدت 40 تا 60 دقیقه آن هم چندین بار در هفته یک رژیم ورزشی مناسب برای افراد بالای 60 سال محسوب می شود.


 

عارضه گودی کمر

درد در ناحیه کمر یکی از مشکلات رایج در سراسر دنیاست در آخرین مقالات دانشمندان در سال 2003 حدود 80% از مردم در طول زندگی کمر درد را تجربه کرده اند. از دلایل رایج کمر درد می توان به ناراحتی و اختلالات عضلانی، چاقی و استرس و گاهی اوقات افسردگی نیز اشاره کرد. ستون فقرات از توده هایی استخوانی به نام مهره تشکیل شده است. در یک ستون فقرات سالم سه انحنا وجود دارد:

1-                                          (cervical) گردنی = انحنای داخلی درگردن

2-                                          (thoracic) پشتی = انحنای خارجی در وسط

3-                                          (Lumber) کمری = انحنایی در پایین پشت هنگامی که انحنای پایین خیلی زیادتر از حد معمول باشد (3) باعث فشار بر روی پشت می گردد و به آن (Lumbar lor dosis) می گویند

عضلات پشت و قفسه سینه در صورتی که قوی و قابل انعطاف باشند کمک به حفظ صحیح این انحنا می کنند.

از علائم بالینی این عارضه معمولاً درد بیشتر از 3 روز در  ناحیه کمر است (همراه با خستگی) که با معاینه فیزیکی از ستون فقرات عکس از ستون مهره ها، سی تی اسکن می توان آن را تشخیص داد. جهت درمان این عارضه از ضد دردهای مخدر، ضد التهاب ها (مانند آسپرین و بروفن) و داروهای شل کننده عضلانی که باعث کاهش اسپاسم درد می شوند استفاده شود.

ورزش های خسته کننده ایزومتدیک باعث تقویت عضلات کمر پشت می شوند که در این خصوص شنا کردن در آب خیلی موثر است.

مکانیسم های بدن: 1- ایستادن- اجتناب از طولانی ایستادن و راه رفتن، همچنین خم شدن به سمت جلو در هنگام کار . 2 – نشستن – استرس و فشار بر روی کمر بیشتر در حالت نشسته است تا ایستاده , در نتیجه از نشستن طولانی مدت خودداری کنید. استفاده از یک چهار پایه کوتاه در زیر پاها در هنگام نشستن ، بایستی به صورت دوره ای نشسته و راه بروید. 3- خوابیدن – به منظور جلوگیری از اسپاسم عضلات پشت بایستی به صورت دوره ای به هنگام فعالیت استراحت نمود. اجتناب از خوابیدن بر روی شکم، استفاده از جسم سفت و سخت مثل تخته تا از انحنای زیاد از حدکمر پیشگیری شود.

از کفش های با پاشنه های خیلی بلند که باعث انحنای بیش از حد کمر به طرف جلو می شود خودداری کنید.

همواره در جهت تقویت عضلات شکم و لگن کوشش نماییم چون این ها در نگهداری وضعیت صحیح بدن موثراند.

به هنگام ایستادن بایستی سعی شود که قفسه سینه به طرف جلو و عضلات شکم جمع گردد و از قفل کردن زانوها در حالت ایستاده خودداری شود.


 

صدمات ورزشی و راه های درمان آن

صدمات حاصل از روزش به طریق نادرست عبارتند از صدمات بینی و سوزش پهلو و شکستگی و دررفتگی مفصل و پیچ خوردگی مفصل و آسیب عضلانی (استرین) ، اسپرین و گرفتگی عضلانی در اینجا به اختصار این صدمات را معرفی کرده و راه کارهایی سریع برای درمانشان پیشنهاد می کنیم:

-       خونریزی بینی عبارت است از خروج خون از یک یا هر دو مجرای بینی که شدید یا خفیف باشد برای درمان خونریزی با انگشتان شست لب بالایی را درست در زیر بینی محکم فشار دهید همچنین کمپرس آب سرد موثر خواهد بود.

-       سوزش پهلو،درد شدید و زودگذری است که بیشتر ورزشکاران در بسکتبال و دو بدان دچار می شوند برای درمان به آرامی پهلوی خود را مالش دهید.

-       شکستگی، هر گاه یک یا چند استخوان از حالت طبیعی خارج شده و در آن شکاف یا فاصله ایجاد شود شکستگی ایجاد شده برای درمان بعد از ثابت و بی حرکت نمودن مصدوم و بانداژ و اتل گذاری او را به بیمارستان منتقل کنید.

-       در رفتگی مفصلی تغییر مکان مفصل براساس عوامل مختلف است. درصد جا انداختن مفصل بر نیایید چون موجب تغییر شکل آن می شود سریعاً به پزشک مراجعه شود.

-       استرین صدمه ای است که به غش عضلانی وتری وارد می آید روش درمان استراحت و جلوگیری از حرکت عضو صدمه دیده است.

-       اسپرین به صدمه برلیگانت می گویند

-       گرفتگی عضلانی به علت اصابت ضربات مختلفی است که منجر به آسیب پوست و عضلات شده . استفاده از کمپرس در موضع صدمه دیده

 

 



غزل مولوی

ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ماای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرسای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوشای جویبار راستی از جوی یار ماستیای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشکال تو خوش ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغ​هاای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجاپیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفیبر سینه​ها سیناستی بر جان​هایی جان فزاماه تو خوش سال تو خوش ای سال و مه چاکر تو را

 

 

 



 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

سخنی با محبوب- غزلی از حافظ لسان الغیب- تست روانشناسی

بسم رب المهدی

سلام بر مهدی فاطمه آن بزرگ منجی عالم هستی،سلام بر منتقم خون حسین و فاطمه

آقا جان عمریست بانتظار قدوم سبز توچشمهایمان را نمناک کرده ایم .آیا قابل نمیدانی که بیایی یا ما هنوز آن آمادگی لازم را کسب نکرده ایم. آقا جان وقت آن رسیده که بیایی و این دل آفت زده را پاک نمایی .آقا جان پیرهایمان یکی یکی طعمه خاک شدند؛ جوانهایمان پیر شدند و کودکانمان جوان چه کنیم که تو بیایی، شما را به که قسم دهیم!!!!

تو کیستی که ز وصفت کلام می ماند

کلام بی تو تهی از پیام می ماند

هزار دفتر شعر از غمت سروده ام لیک

همیشه حرف دلم نا تمام می ماند



غزلی از حافظ

 

صوفی بیا که آینه صافیست جام راراز درون پرده ز رندان مست پرسعنقا شکار کس نشود دام بازچیندر بزم دور یک دو قدح درکش و بروای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیشدر عیش نقد کوش که چون آبخور نماندما را بر آستان تو بس حق خدمت استحافظ مرید جام می است ای صبا برو

تا بنگری صفای می لعل فام را کاین حال نیست زاهد عالی مقام را کان جا همیشه باد به دست است دام رایعنی طمع مدار وصال دوام راپیرانه سر مکن هنری ننگ و نام راآدم بهشت روضه دارالسلام راای خواجه بازبین به ترحم غلام راوز بنده بندگی برسان شیخ جام را



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟

بسم الله  الرحمن الرحیم

آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟

دانشمندان مسلمان در باره اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم چگونه از دنيا رفت، ديدگاه‌هاى گوناگونى دارند؛ بسيارى از علماى شيعه و سنى معتقدند كه آن حضرت را مسموم كردند و همين سم در بدن آن حضرت اثر كرده و او را به شهادت رسانده است.

حاكم نيشابورى عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك على الصحيحين مى‌نويسد:ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين بن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص61، ح4395، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

داود بن يزيد گويد كه از شعبى شنيدم كه مى‌گفت: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و على بن ابيطالب با شمشير کشته شدند و حسن بن على با سم و حسين بن على با شمشير کشته شد.و باز در روايت ديگر نقل مى‌كند:ثنا السري بن إسماعيل عن الشعبي أنه قال ماذا يتوقع من هذه الدنيا الدنية وقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب حتف أنفه وكذلك قتل عثمان وعلي وسم الحسن وقتل الحسين حتف أنفه.

سرى بن اسماعيل از شعبى نقل كرده است كه او گفت: از اين دنياى پست چه توقعى داريد؛ در حالى كه رسول خدا (ص) و ابوبكر مسموم شدند، عمر بن الخطاب، عثمان، و على (ع) كشته شدند، حسن (ع) مسموم شد و حسين (ع) ناگهانى كشته شد.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص67، ح4412، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.همچنين بسيارى از بزرگان اهل سنت همين مطلب را از عبد الله بن مسعود نقل كرده‌اند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد الرَّزَّاقِ ثنا سُفْيَانُ عَنِ الأَعْمَشِ عن عبد اللَّهِ بن مُرَّةَ عن أبي الأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال لأَنْ أَحْلِفَ تِسْعاً ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُتِلَ قَتْلاً أَحَبُّ الي من أَنْ أَحْلِفَ وَاحِدَةً انه لم يُقْتَلْ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ نَبِيًّا وَاتَّخَذَهُ شَهِيداً.

از عبدالله بن مسعود روايت شده است که مى‌‌گفت: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوب‌تر است از اين که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زيرا خداوند او را پيامبر و شهيد قرار داده است.

الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج5، ص269، ح9571، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج2، ص201، ناشر: دار صادر – بيروت؛

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص408، ح3873؛ ج1، ص434، ح4139، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج5، ص227، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج4، ص449، طبق برنامه الجامع الكبير؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص141، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

هيثمى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح.احمد آن را نقل كرده و راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند.الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص34، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.اين حديث طبق شرائطى كه بخارى و مسلم براى صحت روايت قائل هستند، صحيح است؛ ولى آن دو نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص60، ح4394، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

و از علماى شيعه، شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه مى‌نويسد:رسول الله صلى الله عليه وآله محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر....

رسول خدا صلي الله عليه وآله در روز دوشنه 28 صفر در مدينه در حالى كه مسموم شده بود، از دنيا رفت.الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، المقنعة، ص456، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة: الثانية، 1410 ه‍

مرحوم شيخ طوسى در كتاب تهذيب الأحكام مى‌نويسد:محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة.

محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله وسلم )... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب‏الأحكام، ج6 ص2، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش.

و نيز مرحوم علامه حلى در تحرير الأحكام مى‌گويد:محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي 726هـ)، تحرير الأحكام، ج2 ص118، تحقيق: الشيخ إبراهيم البهادري، ناشر: مؤسسة الإمام الصادق ( عليه السلام ) ـ قم، الطبعة: الأولى، 1420 ه‍

اما اين كه چه كسى و در چه زمانى آن حضرت را سمّ داده است، همانند بسيار ديگر از زواياى زندگى آن حضرت براى ما روشن نيست.

محمد بن اسماعيل بخارى در صحيحش مى‌نويسد:قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مَرَضِهِ الذي مَاتَ فيه يا عَائِشَةُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي من ذلك السُّمِّ.

عايشه گفته است كه رسول خدا در مريضى خود ( كه در آن از دنيا رفتند) مى‌فرمودند تا كنون درد غذايى را كه در خيبر خوردم احساس مى‌كردم و الآن زمانى است كه احساس كردم شريان‌هاى قلبم از آن پاره شده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1611، ح4165، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

شايد برخى بگويند كه چنين مطلبى بعيد به نظر مى‌رسد كه سمى بعد از چهار سال اثر كند، ضمن اين كه پيامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خيبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشيد؛ چنانچه ابن كثير دمشقى مى‌نويسد:وفي صحيح البخاري «عن ابن مسعود قال: لقد كنا نسمع تسبيح الطعام وهو يؤكل» يعني بين يدي النبي وكلمه ذراع الشاة المسمومة وأعلمه بما فيه من السم

در صحيح بخارى از ابن مسعود نقل شده است كه مى‌گفت: «ما صداى تسبيح گفتن غذا را هنگامى كه رسول خدا از آن تناول مى‌فرمود، مى‌شنيديم». يعنى در جلوى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم. و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ايشان از سمى بودن خود مطلع كرد.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية،ج 6، ص286، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.در نتيجه اين كه چه كسى پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زمانى بوده است، براى ما به صورت دقيق روشن نيست.

و از طرف ديگر ميى‌بينيم كه محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم و بسيارى ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند:قالت عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فلما أَفَاقَ قال أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا يَبْقَى أَحَدٌ في الْبَيْتِ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ فإنه لم يَشْهَدْكُمْ.

عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در زمان مريضى ايشان به زور دوا ريختيم، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد،‌ ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مى‌آيد و وقتى حضرت بهتر شد، فرمودند: آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهى نكردم ؟ پس فرمودند: بايد در دهان هر كسى كه در اين خانه است،‌ در جلوى چشم من دوا ريخته شود؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1618، ح4189، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ؛ ج5، ص2159، ح5382، كِتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدُودِ؛ ج6، ص2524، ح6492،كِتَاب الدِّيَاتِ، بَاب الْقِصَاصِ بين الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ في الْجِرَاحَاتِ؛ ج6، ص2527، ح6501، بَاب إذا أَصَابَ قَوْمٌ من رَجُلٍ هل يُعَاقِبُ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1733، ح2213، كِتَاب السَّلَامِ، بَاب كَرَاهَةِ التَّدَاوِي بِاللَّدُودِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

نكته جالب توجه اين است كه بخارى اين حديث را در كتاب ديات، باب قصاص نقل كرده استابن حجر عسقلانى در شرح اين روايت مى‌نويسد:(قوله لددناه) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود.

اين كه گفته: «لددنا» يعنى اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختيارى داشته باشد (بازور) دوا ريختيم.در اين جا چند سؤال از برادران اهل سنت داريم كه اميد است پاسخ بدهند:

1. چرا عايشه و كسانى كه در آن‌جا حضور داشتند، حرف پيامبر را گوش نكردند و على رغم نهى آن حضرت، دارو را با زور در حلق آن حضرت ريختند ؟ مگر نه اين كه قرآن كريم مى‌فرمايد:وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. الحشر / 7.

هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنيد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد، و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد.

2. چرا عايشه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم را با ديگر مريض‌ها يكسان مى‌بيند ؟ مگر نه اين كه خداوند مى‌‌فرمايد:وَمَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى‏. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى يُوحَى‏. النجم / 3 و 4.

هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد و آنچه مى‏گويد چيزى جز وحيى كه به وى مى‏شود نيست.چرا فكر كرد كه هر مريضى حتى پيامبر خوردن دوا را دوست ندارد؟

آيا پيامبر اسلام به اندازه اطرافيان درك نمى كرد كه چه چيزى براى او خوب است و چه چيزى بد ؟ يا اين كه اطرافيان مى‌خواستند با انجام اين عمل، همان سخن افرادى را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پيامبر گرامى (ص) نسبت هذيان دادند ؟

و از همه عجيب‌تر اين است كه نقل كرده‌اند: پيامبر اسلام بعد از اين كه به هوش آمد، دستور داد به همه آن‌ها كه به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورانند غير از عمويش عباس ! چرا پيامبر اسلام همه را مجازات مى‌كند ؟ مگر قرآن كريم نفرموده:وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏. الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7.

هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد.با اين تفاصيل بايد براى مظلوميت آقا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيش از همه اشك ريخت كه در ميان امت خود و حتى در خانه خود بيش از همه مظلوم بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

تربيت،اخلاق و ايمان در دوره آخر الزمان- اربعین حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

تربيت،اخلاق و ايمان در دوره آخر الزمان

جوانى، دوران بسيار حساسى است، زيرا از يك طرف در اين دوره، تمام غرايز و تمايلات در جوان شعله ور است و زبانه مى كشد و از طرف ديگر يك دنيا احساسات و عواطف در جوان بروز مى كند و شكوفا مى شود، (احساساتى كه كاملاً ضربه پذير و حساس است). علاوه بر اينها، دوره جوانى، دوره اى است پر از آمال و آرزو و تخيلات دور و دراز كه كاملاً فكر جوان را احاطه مى كند و به اصطلاح، در يك دوره كاملاً ايده آليستى به سر مى برد. اگر غرور و خودپسندى نيز بر اين خصوصيات افزوده شود، شخصيت جوان و دوره حساس جوانى را نمايان مى سازد از اين رو معارف روايى ما در حالى كه جوانى را شعبه اى از جنون ناميده اند، آن را در شمار يكى از دو نعمتى دانسته اند كه تنها پس از گذشتن و از بين رفتن آن، ارزشش معلوم مى شود.
بنابراين جوانى كه در اين دوره حساس با آن خصوصيات ويژه به سر مى برد، يعنى سراپا احساسات است، تمام تمايلات و غرايزش بالفعل شده، تخيل ها، آمال و آرزوها، وسوسه ها و شبهه ها وجودش را فراگرفته و مهم تر اينكه غرور جوانى هم بر او حكمفرما گرديده، نيازمند يك نيروى كنترل كننده قوى است تا او را از سقوط و انحراف حتمى بازداشته، به راه سعادت هدايت كند اما اگر اين نيروى كنترل كننده نباشد يا به هر نحوى تضعيف شده باشد، ممكن است همان غرور جوانى (كه با كنترل و مواظبت، مى تواند مايه سرافرازى باشد)، او را به سقوط بكشاند، يا يكى از تمايلات و غرايز او توفانى شود و بناى سعادتش را در هم بكوبد. چه بسا كه با يك ساعت فكر ايده آلى و تخيلى در يك گوشه خلوت، به كلى منحرف شود و احساساتش با اندك چيزى ضربه بخورد و وجودش مثل يك شيشه ظريف كه سنگى به آن اصابت كند در هم بشكند و زندگيش را به مخاطره اندازد. به همين جهت جهاد با نفس را برترين جهاد خوانده اند و مخالفت با هواى نفس را، غلبه بر شيطان دانسته اند.
پس براى جلوگيرى از خطر انحراف و سقوط جوانان عزيز چه دختر، چه پسر بايد يك نيروى كنترل كننده وجود داشته باشد، البته اين نيروى كنترل كننده، يك چيز نيست بلكه مجموعه اى از عوامل گوناگون است كه بايد با هم به كار افتد و هماهنگ حركت كند تا جوان، مخصوصاً و ساير اقشار جامعه عموماً با استفاده از آنها بتوانند راه خود را بيابند و از خطرها محفوظ بمانند.
عقل
اولين و بديهى ترين عامل در مجموعه نيروى كنترل كننده جوان، عقل اوست. اميرالمؤمنين على(ع) در اين زمينه مى فرمايند:
عقل، پاك كننده (بازدارنده) از بدى ها و امركننده (ترغيب كننده) به خوبى هاست.
عقل جوان، هر چند كه ناپخته و مثل نهالى نوپاست اما داراى ظرافت ويژه اى است كه جوان بايد از آن مدد بگيرد و اين ويژگى، همان جوانى و شادابى است. اما ببينيم كه عقل چيست؟
آنچه مى توان به زبان بسيار ساده گفت اين كه عقل درختى است كه ميوه و ثمره اش، تفكر، تذكر و تنبه است و قوه اى است كه خوبى ها را از بدى ها تمييز مى دهد. قرآن كريم نيز در تعريف عقل بر همين نكته تكيه كرده و مى فرمايد:
فبشر عِبادِ الذين يستمِعُون القول فيتبِعُون احسنهُ اُولئِك الذين هديهُمُ اللهُ و اُولئِك هُم اُولُوا الالبابِ ق€•
«پس (اى رسول) تو هم آن بندگان را به لطف و رحمت من بشارت ده؛ بندگانى كه چون سخن حق بشنوند، نيكوتر آن را عمل كنند، آنان كسانى هستند كه خدا آنها را به لطف خاص خود هدايت فرموده و هم آنان به حقيقت، خردمندان عالمند.»
بنابراين افراد عاقل كه عنايت خدا با آنها همراه است، افرادى هستند كه به بركت عقلشان، حرف خوب را از بد تمييز مى دهند، آنگاه خوب را مى گيرند و بد را رها مى كنند.
قرآن شريف، مكرر و در موارد گوناگون بر عقل و استفاده از آن، تاكيد و پافشارى فرموده، به نحوى كه جملاتى نظير: افلا تعقِلون، افلا تتذكرون، افلا تتفكرون، بسيار آمده است. يعنى قرآن كريم با تكرار اين تذكرات، همه انسان ها، مخصوصاً نسل جوان را به استفاده از عقل و عاقبت انديشى در همه شؤون زندگى دعوت مى كند و نتايج شوم نينديشيدن را يادآور مى شود.
تعقل و دورانديشى
در سوره شمس كه از نظر اخلاقى يكى از بهترين سوره هاى قرآن است، خداوند متعال پس از آنكه قضيه قوم ثمود و سرنوشت شوم آنان را بيان مى كند، در آخر كار مى فرمايد: و لا يخافُ عُقباها، يعنى همه بدبختى هايى كه اين قوم بدان دچار شدند، به خاطر آن بود كه عاقبت انديش نبودند و از سرانجام عمل خويش بيمناك نشدند.از نمونه هاى روشن عاقبت انديشى اين است كه انسان وقتى مى خواهد چيزى بگويد، اول فكر كند، عاقبت آن را بسنجد، هدف و نتيجه و تبعات آن را در نظر بگيرد، اگر خوب است بگويد و انجام دهد والا از گفتن و انجامش دست بردارد، تا به راه سعادت رهنمون شود.
در معارف روايى، عقل وسيله پرهيز از گناه و دورى جستن از عيوب و نيز وسيله عبادت خداوند و اكتساب جفت معرفى شده است.خواجه عبدالله انصارى در مقام مناجات با خداوند، عقل را چه زيبا توصيف مى كند كه خداوندا، آن را كه عقل دادى، چه ندادى و آن را كه عقل ندادى، چه دادى؟ يعنى اگر ما در كارهايمان تفكر و تعقل كنيم، عاقبت انديش باشيم و آينده را در نظر بگيريم خواهيم توانست، خوب و بد را از همديگر تمييز بدهيم و با انتخاب خوبى ها و عمل به آن به موفقيت در دنيا و آخرت دست بيابيم.
اين حالت عقلانى از دنيا و آنچه در آن است پرارزش تر است. ولى در مقابل، اگر تعقلى براى ما و جوانان ما نباشد، در عين اينكه دنيا و مافيها را هم داشته باشيم، انگار كه هيچ نداريم.
اگر از نظر تمكن مالى و از نظر وجاهت ظاهرى هم در سطح خيلى بالا باشيم، باز بدون عقل و تفكر، اين جلال و جمال، هيچ ارزش انسانى ندارد، زيرا پست ترين صفات رذيله، در پيش اهل دل «حمق» است، يعنى حماقت، بى فكرى، بى گدار به آب زدن و بدون عاقبت انديشى كار كردن.
در روايات، نداشتن و به كار نبستن عقل از بالاترين مصيبت هاست،و كسى را كه از نفع عقل محروم مانده، شقى و بدبخت مى خوانند.
بنابراين نيروى عقل براى تامين آتيه جوان، براى دستيابى به علم، براى حقيقت يابى و حقيقت جويى، براى عاقبت بخيرى و براى رسيدن به سعادت فردى و اجتماعى، بسيار مؤثر بلكه يك ضرورت است.
عقل؛ پيامبر باطن
قبل از شروع به هر سخنى و قبل از شروع به هر كارى، اول درباره آن فكر كنيد، عقل خودتان را به كار بيندازيد و بينديشيد كه آيا اين كار صلاح است يا نه؟ چنانچه در روايات داريم و علماى علم اخلاق هم گفته اند، عقل نظير چراغ اتومبيل است، بلكه از اين هم بالاتر، نظير فرمان ماشين است. اگر اتومبيل شما چراغ نداشته باشد، موانع و دست اندازها را بر سر راه خود نمى بينيد و دير يا زود، از راه منحرف مى شويد و اگر فرمان خراب باشد يا به طور صحيح از آن استفاده نكنيد، همان قدم اول و دوم به سقوط كشيده مى شويد، بنابراين تاكيد مى كنم كه اگر كسى بى فكر جلو برود و عقل خودش را به كار نيندازد، يقين بداند كه به زودى ساقط مى شود و به هلاكت مى افتد. به كارگيرى عقل به اندازه اى در اسلام اهميت دارد و عظمت اين نعمت الهى به قدرى است كه آن را پيامبر باطن گفته اند. در روايات مى خوانيم كه پروردگار عالم، دو پيامبر براى هدايت نوع بشر در نظر گرفته است؛ يكى پيامبر ظاهرى كه تعداد آنها را ۱۲۴ هزار ذكر كرده اند و ديگرى پيامبر باطنى كه همان عقل مردم است و نكته قابل توجه و دقت اينكه حتى موفقيت پيامبران ظاهرى هم در انجام رسالتش، به وجود اين پيامبر باطن، يعنى عقل بستگى دارد.
براى توجه بيشتر، به نقل پاره اى از فرمايشات كوتاه ائمه اطهار(ع) درباره عقل مى پردازيم:
پيامبراكرم(ص) فرمودند:
ستون (و مايه استوارى) مرد عقل اوست و كسى كه او را عقل نيست، دين ندارد.
حضرت على(ع) در چند مورد مى فرمايد:
عقل دوست شايسته و پسنديده اى است.
نعمتى برتر و بالاتر از عقل نيست.
عقل موجب اصلاح همه كارهاست.
عقل بسان درختى است كه ميوه آن سخاوت و حياست.
هيچ دارايى و ثروتى مانند عقل و هيچ تنگدستى و فقرى بالاتر از جهل نيست.
امام رضا(ع) فرمود:
دوست و ياور هر كس عقل او و دشمنش جهل و نادانى اوست. بحث عقل، بحث مفصلى است، لكن در اين مختصر، بيش از اين نمى گنجد، آنچه لازم است كه باز درباره اين عامل كنترل كننده تاكيد كنم، اين است كه جوانان عزيز! توجه داشته باشيد، عقل شماست كه جلوى احساسات مفرط را مى گيرد و آن را كنترل مى كند، عقل شماست كه جلوى غرور علمى بيجاى شما را مى گيرد و آن را به حد اعتدال مى رساند و بالاخره اين عقل شماست كه از تمايلات و غرايز سركش و بيچاره كننده جلوگيرى مى كند و آن را در راه اصلاح شما به كار مى بندد. از اين رو، شكر نعمت بزرگى چون عقل، ايجاب مى كند كه به بهترين وجه از آن استفاده كنيم و آن را در همه مراحل و شؤون زندگى به كار گيريم.
عقل اگر غالب شود، پس شد فزون
شهوت ار غالب شود، پس كمتر است
از ملائك، اين بشر در آزمون
از بهايم اين بشر زان ابتر است

آیت الله حسین مظاهری



سلام بر حسین و سلام بر قهرمان کربلا زینب (س)

هو الحكيـــــــــــــــــم

راز جاودانگي قيام امام حسين عليه السلام... ؟!


حادثه عاشورا از دلخراش ترین وقایع تاریخ اسلامی به شمار می رود. این رخداد از هنگامه وقوع تاکنون مورد اهتمام و توجه انسان های آزاده قرار گرفته است. متفکران و نویسندگان مسلمان و غیر مسلمان از زاویه های گوناگون آن را کاویده و به موضوعاتی از این دست نظر افکنده اند:

علل شکل گیری و پیدایش حادثه کربلا؛ درس های عاشورا؛ حضور زنان؛ گریه و عزاداری؛ تحیف ها و ... .

و البته هنوز جای مباحث بسیار تاریخی، اخلاقی و انسانی، جهت پژوهش های عمیق خالی است. یکی از پرسش هایی که مطرح است و در لابه لای نوشته ها به اجمال بدان پرداخته شده، راز جاودانگی این قیام است. با آنکه قیام های بسیار در تاریخ بشریت و نیز دوره های اسلامی به وقوع پیوسته، اما کشش و جاذبه و ژرفایی حادثه عاشورا در آن مشهود نیست. چه تفاوتی ماهوی میان آنها وجود دارد؟ چه رمز و رازی در این قیام و رخداد نهفته است؟

آیا تا به حال از خود پرسیده‎ایم که:

1
. اجتماع مردم در این ایام، و تجمع وصف ناشدنی روزهای تاسوعا و عاشورا به ویژه در کشورهای شیعه‎نشین از چه نیرویی تغذیه می‎کند؟ چرا گذشت قرن‎ها، نه تنها از نشاط آن نکاسته بلکه سال به سال بر رونق آن افزوده است؟

2. حضور گسترده نیروهای جوان که همه تعلق‎های جوانی اعم از مد لباس تا خواب سنگین را کنار نهاده‎اند، چگونه توجیه می‎شود؟ جوانان با ایده‎ها و حساسیت‎های متفاوت، که انرژی غیر قابل کنترل و روحیه‎ای گریزان از توصیه و پند دارند، چرا عمیقاً جذب این حادثه می‎شوند؟

3. نمایش زیبای هیئت‎های عزاداری و دسته‎های سینه‎زنی بدون آموزش‎های فنی و درازمدت که بسا زیباتر از رژه دسته‎های نظامی صورت می‎گیرد، آن هم با تنوع فراوان، بر حسب عرف‎ها و عادت‎های بومی و منطقه‎ای، چگونه تحلیل می‎شود؟ بسیار دیده می‎شود که سربازان بعد از آموزشی درازمدت به خوبی از عهده وظایف خود برنمی‎آیند، اما دسته‎های عزاداری خودآموز، آرایشی زیبا پیدا می‎کنند؟

4. چه چیزی مردم را در ایام محرم به احسان‎ها و ایثارهای بزرگ مالی وامی‎دارد؟ اطعام‎ها و خوان‎های گسترده در این ایام از چه عاملی سرچشمه می‎گیرد؟ با آن که برای جلب احسان‎های کم تراز این به تبلیغاتی گسترده و برنامه‎ریزی‎های درازمدت، نیاز است.



  این همه پس از قرن‎های متمادی که از حادثه کربلا گذشته، و بدون کمترین جبر و تشویق دنیایی و حکومتی چه توجیهی دارد؟؟؟؟  
می‎توان علل و عوامل متعددی برای این جاودانگی برشمرد؛ مانند:

1
. انتساب امام حسین علیه السلام و فرزندانش به رسول خدا .
2. حضور زنان و کودکان .
3. نهایت درنده‎خویی و ستمگری یزیدیان .
4. مشیت الهی .
5. ماهیت انسانی قیام عاشورا .



به نظر می‎رسد نمی‎توان ماندگاری و جاودانگی را به یک راز و سبب منتهی کرد، بلکه تمامی علل و عوامل پیش گفته در آن مدخلیت دارد.
سه عامل نخست واضح است و پیرامونش بسیار نوشته شده است. عامل چهارم شاید همان باشد که در پاره‎ای احادیث بدان اشاره می‎شود مانند:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انّ لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المومنین لاتبرد ابداً. (1)

«شهادت امام حسین علیه السلام را در دل‎های مومنان شراره‎ای است که هیچگاه خاموش نشود.» حقیقتاً تاثیر عوامل غیبی و آسمانی بر ماندگاری این حادثه را نمی‎توان انکار کرد.



اما عامل پنجم جایگاه ویژه‎ای دارد، گرچه علل چهارگانه دیگر هر یک تاثیر خود را می‎گذارد. چرا که این عامل بیشتر، عمق معرفت، انتخاب، اراده، تصمیم‎گیری و زیبایی عمل امام حسین و همراهانش را نشان می‎دهد. به تعبیر دیگر حسن فاعلی و حسن فعلی حادثه عاشورا، با این علت بیشتر نمایان می‎گردد.


در این جهان، آیین‎ها، مرام‎ها و حوادث تاریخی هر چه انسانی‎تر باشد و به جوهره وجودی انسان نزدیک‎تر، ماندگارتر خواهند بود. حادثه عاشورا نیز چنین است.


نمی‎بایست آن را تنها از زاویه انتساب به خاندان پیامبر بررسی کرد و یا تنها بر عوامل غیبی پای فشرد و یا اوج درنده‎خویی یزیدیان را منظور داشت و یا بر حضور زنان و کودکان تاکید ورزید، بلکه آن را به عنوان حادثه‎ای که تمام اصول و ضوابط انسان در آن منظور شده و هیچ امر غیر انسانی در ناحیه هدف و روش در آن به چشم نمی‎ خورد، مطالعه کرد.


گاه انسان‎ها درباره اهداف و روش‎های انسانی، خوب سخن می‎گویند و نیک قلم می‎زنند. برخی این هدف‎ها و روش‎ها را در عادی‎ترین شرایط زندگی پیاده می‎کنند.
اعجاز و اعجاب حادثه عاشورا در آن است که در ناگوارترین شرایط زندگی، گروهی ذره‎ای از اهداف، روش‎ها و منش‎های انسانی تخطی نمی‎کنند و آن را در دشوارترین شرایط، عینیت می‎بخشند.  

انسانی بودن این حادثه را در دو بعد هدف‎ها و روش‎ها پی می‎گیریم:


الف) اهداف:
آرمان‎ها و اهدافی که امام حسین و یارانش از آغاز حرکت تا شهادت و اسارت بر آن پای می‎فشردند، کاملاً انسانی است که به برخی از آن اشاره می‎شود:

1. آگاهی بخشی
آگاهی بخشی، هوشیار کردن انسان‎ها، و از جهالت و سرگردانی درآوردن آنها، از عالی‎ترین اصول انسانی به شمار می‎رود.

امام حسین علیه السلام برای رهایی انسان از جهالت، سر درگمی، خون خود را نثار کرد. در زیارت اربعین که شیخ طوسی و دیگران آن را روایت کرده‎اند، چنین می‎خوانیم:

و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة(2)؛
او خون خودش را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از جهالت و نادانی رهایی بخشد.»



2- اصلاح گري
همیشه زدودن پیرایه‎ها از زوایای زندگی جمعی انسان‎ها، آرمانی ارزشمند و بزرگ بوده است. مصلحان کسانی‎اند که تلاش می‎کنند جامعه انسانی را از حرکت در بیراهه ها باز دارند و آنان را پایبند به قواعد انسانی سازند. برداشتن غل و زنجیرهای اجتماعی، فقر و پریشانی خاطری آدمیان جزو اصول اصلاح گری و اصلاح طلبی است.  

رسول خدا صلی الله علیه و آله با بعثت خود، تحولی الهی و انسانی در جامعه پدید آورد، لکن پس از رحلت ایشان پیرایه‎ها گریبانگیر جامعه نبوی شد و دچار ارتجاع گردید. اصلاحات حسینی در مسیر برداشتن این پیرایه‎ها و زدودن کجی‎ها بود تا با ارتجاع به جاهلیت بستیزد و آن را از میان برد.

امام حسین به واقعیت آن روز جامعه چنین اشاره فرمود:

الا ترون الی الحق لایعمل به والی الباطل لایتنهای عنه (3)؛
آیا نمی‎نگرید که به حق عمل نمی‎شود و از باطل پرهیز نیست.


اصلاح‎گری خود را نیز با این جملات بیان داشت:

انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی (4)؛
همانا برای جستن اصلاح در امت جدم، قیام کردم.


 
3.امنیت
استعداد آدمیان در فضای آرام و امن به فعلیت می‎رسد، شکفته می‎شود و کمال می‎یابد. اگر این امنیت فراگیر نباشد و تنها متمولان و قدرتمندان از آن بهره‎مند گردند، چنین جامعه‎ای را نمی‎توان امن نامید. هرگاه که دورافتادگان از هرم قدرت و ثروت که همیشه بیشترین قشرهای اجتماعی را تشکیل می‎دهند، از امنیت برخوردار گردند، جامعه، انسانی و الهی است. امام حسین علیه السلام یکی از اهدافش را چنین بیان می‎کند:

و یأمن المظلومون من عبادک (5)؛
(بدان خاطر قیام کردم) که ستمدیدگان از بندگانت در امنیت به سر برند.


 
4. امر به معروف و نهی از منکر
یکی از مهم‎ترین اهداف قیام حسینی نظارت و کنترل بر قدرت متمرکز جامعه به شمار می‎رود. آن حضرت بر این باور است که حکمرانان در مسیر صواب حرکت نمی‎کنند و یکی از راه‎های بازدارندگی و نیز ایستادگی در برابر آن نظارت همگانی و کنترل قدرت از طریف نخبگان اجتماعی بلکه توده‎های اجتماعی است.

امام حسین علیه السلام بر این هدف نیز بارها تاکید می‎ورزد:

ارید أن آمر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی(6)؛
تصمیم دارم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و بر روش جدم و پدرم رفتار کنم.



روشن است که یکی از حوزه‎های اصلی امر به معروف و نهی از منکر، نظارت عمومی نسبت به حکمرانان و متولیان امور است و آنچه در زمان امام حسین علیه السلام صادق بود، همین حوزه از امر به معروف و نهی از منکر است؛ گرچه دامنه آن به روابط افراد با یکدیگر نیز گسترش دارد.


تا اینجا چهار آرمان اصلی قیام امام حسین که تمامی آنها در راستای اعتلای انسانیت و رشد و کرامت انسان‎ها است، برشمرده شد.   
 ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

هفت دلیل احساس خستگی- تست روانشناسی- عکس

بسم الله الرحمن الرحیم

7 دلیل احساس خستگی

به اندازه کافی می‌خوابید اما خیلی خسته هستید؟ قبل از اینکه از مشغله‌های زندگی و کار در منزل گله داشته باشید، ریشه‌های خستگی را مطالعه کنید.

من خیلی خسته ام و نمی‌توانم کارهایی را که قبلا انجام می‌دادم، انجام دهم. دوست دارم بروم گردش، اما اصلا انرژی ندارم.

اگر شما هم مثل خیلی از خانم های بالا، این عبارت را به کار می‌برید، بدانید که هر چه جلوتر می‌روید، خسته‌تر می‌شوید.

مهم ترین گله و شکایتی که خیلی از بیماران من دارند، خستگی مفرط می‌باشد، (به گفته دکتر نیکاگلدبرگ، سرپرست مرکز پزشکی NYU در آمریکا). البته مشکل خیلی از افراد کارهای زیاد یا نداشتن خواب کافی می‌باشد. اگر فقط 5 یا 6 ساعت در شب می‌خوابید، مشکل پیدا می‌کنید، و اصلا مشکل شما ربطی به سن ندارد. اما اگر هنگام شب 7 یا 8 ساعت می‌خوابید و هنوز هم خسته هستید باید یک چک آپ بروید و علت خستگی خود را دریابید. اگر خستگی شما بیشتر از یک هفته بود و علت آن را نمی‌دانید با پزشک خود مشورت کنید. از آنجا که خستگی های گاه و بیگاه علائم یک بیماری می‌باشند، اگر در ابتدای کار به آنها رسیدگی شود، قابل درمان می‌باشند. برای پایان دادن به خمیازه خود، 7 عامل خستگی را ملاحظه بفرمایید تا بتوانید راحت‌تر مشکل خود را برطرف کنید. 

علت اول: آنمی‌(کم خونی)

 

اگر در دوران باروری خود هستید، یا سیکل قاعدگی دردناک را سپری می‌کنید، یا پولیپ های رحمی‌دارید، یا اخیرا زایمان کرده اید، امکان دارد به کم خونی مبتلا شوید. که این علت خستگی در زنان می‌باشد. مشکلات زمانی که هموگلوبین خون کاهش پیدا می‌کند، به وجود می‌آید، هموگلوبین پروتئین خونی سلول های قرمز خون می‌باشد که اکسیژن را از ریه ها به دیگر قسمت‌های بدن می‌برد. وقتی بافت‌ها و قسمت های بدن اکسیژن کافی دریافت نکنند، فرد دچار خستگی می‌شود. دیگر عوامل کم خونی شامل خونریزی درونی، کمبود آهن، اسید فولیک یا ویتامین B12 می‌باشند. امکان دارد کم خونی توسط بیماری های مزمن مثل بیماری کلیه به وجود بیاید. علائم آن سرگیجه، سرد بودن یا اضطراب می‌باشند. برای تشخیص کم خونی، پزشک متخصص آزمایش خون را برای مریض می‌نویسد. درمان آن با مصرف قرص های آهن یا غذاهای مملو از آهن صورت می‌گیرد. این غذاهای اسفناج، کلم بروکلی و گوشت را شامل می‌شوند. خبر خوش: با درمان موثر، خستگی شما ظرف 30 روز از بین می‌رود.

علت دوم: کم کاری تیروئید

 

اگر به طور معمول کند کار می‌کنید یا افسرده می‌باشید، ممکن است تیروئید کم کار داشته باشید، که به کم کاری غده تیروئید موسوم است. غده تیروئید کوچک و پروانه ای شکل می‌باشد که در گردن قرار دارد و متابولیسم بدن را کنترل می‌کند.

دکتر گلد برگ می‌گوید: یکی از مشکلات زنان آمریکایی نامشخص بودن بی نظمی ‌تیروئید می‌باشد. و من فکر می‌کنم مشکل جامع و گسترده است. طبق موسسه تیروئید آمریکا، در سن 60 سالگی، 17 درصد خانم ها به بی نظمی ‌تیروئید مبتلا می‌شوند که خیلی از آنها از این موضوع بی خبر خواهند بود. معمول ترین علت آن بی نظمی‌ موسوم به Hashimoto’s thyroiditis می‌باشد. این شرایط سبب می‌شود وظیفه سلولها برای تولید تیروکسن و دیگر هورمون های ترشح شده از غده تیروئید را تخریب کند. که منجر به کم کاری غده تیروئید یا متابولیسم کند می‌شود. آزمایش خون T3 و T4 هورمون های تیروئید را تشخیص می‌دهند.

 

علت سوم: عفونت دستگاه ادراری

 

اگر چه در خیلی از زنان عفونت دستگاه ادراری با سوزش مشخص می‌شود، اما در خیلی موارد، خستگی یک علامت می‌باشد. همه خانم ها علائم مشخص عفونت دستگاه ادراری ندارند. بعضی از آنها علامت مشخصی پیدا می‌شود. در خیلی موارد عفونت دستگاه ادراری به علت یک باکتری در مجرای ادرار به وجود می‌آید، که این باکتری به خاطر عدم بهداشت مناسب در دستشویی ایجاد می‌شود. (یعنی خشک کردن از طرف به طرف جلو). رابطه جنسی می‌تواند خطر را افزایش دهد، چون که باکتری از واژن به مجرای ادرار می‌رود. اگر پزشک متخصص شک کند که فردی دچار عفونت دستگاه ادرار شده است، آزمایش ادرار را توصیه می‌کند. درمان هم خیلی سریع و آسان می‌باشد، و معمولا داروی آنتی بیوتیکی تجویز می‌شود. و خستگی فرد پس از یک هفته یا کمتر برطرف می‌شود.

اگر علائم دوباره برگردند، فرد دوباره آزمایش می‌شود، چون که در بعضی خانم ها عفونت مزمن می‌باشد. در این صورت باید برای روش های پیشگیری با دکتر مشورت کرد.

علت چهارم: کافئین زیاد

 

خیلی از افراد کولا یا قهوه زیاد می‌نوشند تا انرژی به دست آورند، اما در زنان، تاثیر عکس دارد. در ژورنال us pharmacist در آمریکا دکتر استیفن پری گزارش داده است که کافئین محرک می‌باشد که اگر زیاد مصرف شود مشکلاتی را به وجود می‌آورد. در بعضی از بیماران مصرف بیش از حد کافئین منجر به خستگی می‌شود. و اگر فرد فکر می‌کند که با مصرف زیاد آن خستگی را از بین می‌برد، کاملا اشتباه فکر می‌کند. و هر چه بیشتر کافئین مصرف شود، خستگی بیشتر خواهد شد.

راه حل: تا حد ممکن کافئین را از رژیم غذایی خود حذف کنید. این بدین معنی است که نه تنها قهوه، بلکه شکلات، چای، نوشابه الکلی و بعضی از داروها را باید مصرف نکرد و اگر نه باعث خستگی مفرط می‌شوید و خودتان از علت آن غافل هستید.

 

علت پنجم: آلرژی های غذایی

 

هر چند که بعضی غذاها به انسان انرژی می‌بخشند، اما در بعضی موارد همین غذاها سبب آلرژی می‌شوند. دکتر رادی ریو رسا در کتاب(  Your Hidden food Allergies are making you fat)می‌گوید: حتی کمبود غذا هم باعث ایجاد خواب آلودگی می‌شود. شواهد نشان می‌دهد که این کمبود حتما دلیل بعضی خستگی ها می‌باشد و گاهی خستگی عامل کمبود مصرف غذا می‌شود. اگر فکر می‌کنید بعضی غذاها باعث خمیازه کشیدن یا خواب آلودگی شما می‌شوند، رژیم غذایی خود را بررسی کنید و بعضی غذاها را حذف کنید. یا با دکتر خود مشورت کنید تا آزمایشی برای شما بنویسد.

 

علت ششم: کمبود خواب

 

اگر به اندازه کافی نمی‌خوابید، حتما دلیل خستگی شما همین کمبود خواب می‌باشد. این حالت گاهی اوقات در شب شرایطی را به وجود می‌آورد که باعث بی نظمی‌خواب و قطع تنفس لحظه ای می‌شود. هر بار که شما نفس تنگی می‌گیرید، ناخودآگاهانه خواب خود را بر هم می‌زنید. تنها سر نخ شما این است که شما دچار خستگی های پیوسته می‌شوید و متوجه نمی‌شوید شبانه چند ساعت می‌خوابید. بر اساس گفته دکتر گلد برگ، این بی نظمی‌خواب موسوم به (sleep apnea) می‌باشد که در زنان چاق سبب نفس تنگی می‌شود. خروپف هم می‌تواند یکی از علائم این بی نظمی ‌باشد. برای تشخیص بهتر آن می‌توانید به پزشک متخصص در این زمینه مراجعه کنید. اگر به این بی نظمی‌مبتلا می‌باشید، پزشکان توصیه می‌کنند که حتما شیوه زندگی خود را تغییر دهید، از جمله کاهش وزن و ترک سیگار. در درمان‌های پزشکی از یک وسیله برای باز نگهداشتن ورودی هوا به ریه کمک می‌گیرند. در موارد حادتر، جراحی لازم می‌باشد. اگر این بینظمی ‌درمان نشود می‌تواند منجر به خطر بزرگی همچون سکته قلبی بشود.

 

علت هفتم: بیماری قلبی

 

اگر بعد از انجام یک فعالیت بدنی ساده، خیلی احساس خستگی می‌کنید بهتر است با دکتر خود مشورت کنید، چون گاهی اوقات علت این خستگی بیماری قلبی می‌باشد. بر اساس گفته دکتر گلد برگ، اگر بعد از انجام کارهای روزمره، مثل: جارو کردن خانه، تمیز کردن حیاط یا رفت و آمد در خیابان، از پا در می‌آیید، قلب شما یک SOS (مخفف:Save our ship به معنی نشان خطر و کمک) می‌فرستد. اما نباید هر بار که خمیازه می‌کشید سرآسیمه و دستپاچه بشویید. بیشتر مواقع، خستگی اولین علامت بیماری قلبی نیست و عامل موارد ساده تر می‌باشد. همچنین دکتر گلد برگ خاطر نشان کرده است که بیماری قلبی عامل مرگ در بعضی زنان می‌باشد. اگر علت خستگی خود را متوجه نمی‌شوید حتما یک چک آپ بدهید، اگر مربوط به قلب باشد داروها کمک می‌کنند که بیماری خود را برطرف ساخته و انرژی خود را باز یابید. 



برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

بررسی اسناد زیارت عاشورا

بررسي اسناد زيارت عاشورا

استحباب خواندن زيارت عاشورا ، از مسائلي است كه تمامي علماي شيعه در طول تاريخ بر آن اتفاق داشته‌ و حتي و بر خواندن روزانه آن اصرار نموده‌اند كه اين بهترين شاهد و دليل بر صحت إسناد آن به معصوم عليه السلام است .

بي شك چنين روايتي كه تمامي علماي شيعه از قديم الأيام تا كنون به آن عمل كرده و بر خواندن آن اصرار داشته‌اند ، بي نياز از بررسي سندي است ؛ اما در عين حال سعي مي‌كنيم در اين مقاله به صورت مختصر سند آن را نيز مورد بررسي و  تحقيق قرار دهيم .

مصدر اصلي اين زيارت نامه ، دو كتاب معتبر ؛ يعني كامل الزيارات تأليف جعفر بن محمد بن قولويه قمي  و مصباح المتهجد شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليهما است و اين دو بزرگوار تقريباً با شش سند اين زيارت را نقل كرده‌اند .

اسناد شيخ طوسي در المصباح

سند اول :

شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را اين‌گونه نقل مي‌فرمايد :

قال صالح بن عقبة وسيف بن عميرة : قال علقمة بن محمد الحضرمي قلت لأبي جعفر عليه السلام : علمني دعاء أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زرته من قرب ودعاء أدعو به إذا لم أزه من قرب وأومأت من بعد البلاد ومن داري بالسلام إليه . قال : فقال لي : يا علقمة ! إذا أنت صليت الركعتين بعد أن تومي إليه بالسلام فقل بعد الايماء إليه من بعد التكبير هذا القول : فإنك إذا قلت ذلك فقد دعوت بما يدعو به زواره من الملائكة... السلام عليك يا أبا عبد الله ! السلام عليك يا ابن رسول الله ! السلام عليك يا ابن أمير المؤمنين وابن سيد الوصيين ! السلام عليك يا ابن فاطمة سيدة نساء العالمين ! السلام عليك يا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور  ... .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 773 – 774 .

علقمه مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : دعايي به من آموزش بده كه اگر در آن روز امام حسين عليه السلام از نزديك زيارت كردم ، آن را بخوانم و اگر نتوانستم از نزديك زيارت كنم ، از شهرهاي دور و از خانه‌ام به سوي او با سلام اشاره كرده و آن دعا را بخوانم . امام فرمود : هر گاه كه آن دو ركعت را به جا بياوري و بعد از آن با سلام به سوي آن حضرت اشاره كردي ، در حال اشاره تكبير بگويي و بخواني اين زيارت را ، همان دعايي را خوانده‌اي كه ملائكه در هنگام زيارت آن حضرت مي‌خوانند ... سلام بر تو اي أبا عبد الله ...

ناگفته پيدا است كه اين سند با دو طريق نقل شده است كه ما هر دو سند را بررسي خواهيم كرد :

طريق اول : صالح بن عقبه عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام

طريق دوم : سيف بن عميره عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام

بررسي طريق اول : از آن‌جايي كه مرحوم شيخ طوسي روايت را از كتاب صالح بن عقبه نقل مي‌كند ، بايد طريق ايشان تا صالح بن عقبه نيز بررسي شود .

شيخ طوسي طريق خود را تا صالح بن عقبه اين گونه بيان مي‌كند :

صالح بن أبي الأسود ، له كتاب .  وصالح بن عقبة ، له كتاب . أخبرنا بهما ابن أبي جيد ، عن ابن الوليد ، عن الصفار ، عن محمد بن الحسين ، عن محمد بن إسماعيل بن بزيع ، عنهما .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 147 .

صالح بن عقبه ، كتابي دارد ؛‌ كه آن را براي ما ابن ابي جيد از ابن وليد و از صفار از محمد بن الحسين از محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل كرده است .

پس در حقيقت سند روايت اين گونه خواهد شد :

شيخ طوسي : علي بن أحمد بن محمد بن أبي جيد ، محمد بن حسن بن وليد ، صفار ، محمد بن الحسين ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام .

طريق شيخ طوسي تا صالح بن عقبه  درست است ؛ چنانچه آيت الله خويي در ترجمه صالح بن عقبه مي‌فرمايد :

وطريق الصدوق إليه : محمد بن موسى بن المتوكل ... والطريق كطريق الشيخ إليه صحيح ، وإن كان في الأول منهما : محمد بن موسى وعلي بن الحسين السعد آبادي ، وفي الثاني ابن أبي جيد ، لأنهم ثقات على الأظهر .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 10 ، ص 86 .

هر چند كه همين تصريح مرحوم آقاي خويي براي اثبات صحت إسناد شيخ تا صالح بن عقبه كفايت مي‌كند ؛ اما براي استحكام اعتبار طريق ، روات سند را نيز بررسي مي‌كنيم .

بررسي سند :

1. ابن أبي جيد : وي از اساتيد شيخ طوسي وِ مرحوم نجاشي  بوده و مشايخ مرحوم نجاشي همگي به اتفاق علما موثق هستند و نيازي به بررسي ندارند ؛ چنانچه مرحوم آيت الله العظمي خويي رضوان الله تعالي عليه مي‌فرمايد :

طريق الشيخ إليه [ صفار] صحيح في غير كتاب بصائر الدرجات ، بل فيه أيضا على الأظهر ، فإن في طريقه ابن أبي جيد ، فإنه ثقة ، لأنه من مشايخ النجاشي .

سند شيخ تا صفار  در غير كتاب بصائر صحيح است . بلكه در آن كتاب نيز بنا بر اظهر چنين است . زيرا در آن ابن ابي جيد است و او ثقه است . زيرا از مشايخ نجاشي است

2 . محمد بن حسن بن وليد : وي از اجلاء و بزرگان شيعه و خود از علماي جرح و تعديل و بي نياز از توثيق و تعريف است . مرحوم نجاشي او را اين گونه مي ستايد :

محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد أبو جعفر شيخ القميين ، وفقيههم ، ومتقدمهم ، ووجههم . ويقال : إنه نزيل قم ، وما كان أصله منها . ثقة ثقة ، عين ، مسكون إليه .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 383 .

ابو جعفر محمد بن حسن بن احمد بن وليد ، بزرگ اهل قم و از دانشمندان و پيشوايان و سرشناسان قم بوده است ؛ ايشان از هر جهت مورد وثوق و اطمينان و مايه افتخار بوده است .

3 . محمد بن حسن صفار : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :

محمد بن الحسن بن فروخ الصفار ... كان وجها في أصحابنا القميين ، ثقة ، عظيم القدر ، راجحا ، قليل السقط في الرواية .

محمد بن حسن ... او سرشناس شيعيان در قم بود ؛ مورد اطمينان و والا مقام ، برتر (‌ از ديگران ) و بسيار اندك از روايات وي سقط دارد .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 354 .

4 . محمد بن الحسين بن أبي الخطاب : مرحوم نجاشي در باره وي مي فرمايد :

محمد بن الحسين بن أبي الخطاب أبو جعفر الزيات الهمداني ، واسم أبي الخطاب زيد ، جليل من أصحابنا ، عظيم القدر ، كثير الرواية ، ثقة ، عين ، حسن التصانيف ، مسكون إلى روايته .

محمد بن حسين ... بزرگواري از شيعيان ، والا مقام ، روايت زياد دارد ، مورد اطمينان ، مايه افتخار ،  نوشته هاي وي نيكو است ، روايت وي مورد اعتماد است .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 334 .

5 . محمد بن اسماعيل بن بزيع : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :

محمد بن إسماعيل بن بزيع أبو جعفر مولى المنصور أبي جعفر ، وولد بزيع بيت ، منهم حمزة بن بزيع . كان من صالحي هذه الطائفة وثقاتهم ، كثير العمل .

محمد بن اسماعيل ... او در خانداني به دنيا آمد كه حمزة بن بزيع از ايشان است ؛ از نيكان شيعه و مورد اطمينان بوده و عمل بسيار داشت .

و در ادامه اين روايت را نقل مي كند :

أخبرنا والدي رحمه الله قال : أخبرنا محمد بن علي بن الحسين قال : حدثنا محمد بن علي ما جيلويه ، عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن علي بن معبد ، عن الحسين بن خالد الصيرفي . قال : كنا عند الرضا عليه السلام ، ونحن جماعة ، فذكر محمد بن إسماعيل بن بزيع ، فقال : " وددت أن فيكم مثله " .

پدرم به من گفت : محمد بن علي بن حسين گفت : محمد بن علي ماجيلويه به من روايت نقل كرد از ...گفت : ما گروهي نزد امام رضا عليه السلام بوديم ، پس يادي از محمد بن اسماعيل بزيع شد ، پس فرمودند : من دوست داشتم كه در بين شما مثل او بود . 

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 330 – 332 .

و مرحوم شيخ طوسي نيز در باره وي مي‌فرمايد :

محمد بن إسماعيل بن بزيع ، ثقة صحيح ، كوفي ، مولي المنصور .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 364 .

6 . صالح بن عقبة : وي از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام بوده و بزرگان بسياري از او نقل روايت كرده‌اند . مرحوم نجاشي وي را اين‌گونه معرفي مي‌كند :

صالح بن عقبة بن قيس بن سمعان بن أبي ربيحة مولى رسول الله صلى الله عليه وآله ... .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 200 .

برخي از علماي شيعه و از جمله مرحوم سيد بحر العلوم رضوان الله تعالي عليه اعتقاد دارند كه بناي مرحوم شيخ طوسي در فهرست و مرحوم نجاشي در رجالش اين بوده كه راوياني را نقل كنند كه امامي باشند و اگر غير شيعه هستند ، حتماً ذكر مي‌كنند ؛ پس هر راوي را كه اين دو بزرگوار به صورت مطلق آورده است ، دلالت مي‌كند كه صحيح المذهب و همچنين ممدوح به مدح عام هستند . ايشان در فائده دهم از فوائد الرجاليه مي‌فرمايند :

فائدة الظاهر أن جميع من ذكر الشيخ في ( الفهرست ) من الشيعة الإمامية إلا من نص فيه على خلاف ذلك من الرجال : الزيدية ، والفطحية ، والواقفية وغيرهم ، كما يدل عليه وضع هذا الكتاب ، فإنه في فهرست كتب الأصحاب ومصنفاتهم ، دون غيرهم من الفرق .

وكذا ( كتاب النجاشي ) . فكل من ذكر له ترجمة في الكتابين ، فهو صحيح المذهب ممدوح بمدح عام يقتضيه الوضع لذكر المصنفين العلماء والاعتناء بشأنهم وشان كتبهم ، وذكر الطريق إليهم ، وذكر من روى عنهم ومن رووا عنه .

ومن هذا يعلم أن إطلاق الجهالة على المذكورين في ( الفهرست ) و ( رجال النجاشي ) من دون توثيق أو مدح خاص ، ليس على ما ينبغي .

الفوائد الرجالية ، السيد بحر العلوم ، ج 4 ، ص111،  116

نكته : ظاهر اين است که هرکسي که شيخ او را در کتاب فهرست آورده ، شيعه دوازده امامي است ؛ مگر کساني که در آنها تصريح به خلاف شده است ؛ كه زيدي و فطحي و واقفي مذهب بوده است . و هدف شيخ از تأليف كتاب فهرست همين بوده است كه فقط تأليفات شيعيان را گردآوري نمايد .

 و همچنين کتاب نجاشي ؛  هر كسي كه در اين كتاب ذكر كرده داراي مذهب صحيح ، شيعه دوازده امامي است و به صورت عمودم مورد مدح است ؛ چون مقصود نجاشي از تأليف كتاب بررسي تأليفات بزرگان شيعه و ذكر  موقعيت آنان بوده است .

و از همينجا مشخص مي شود که مجهول دانستن کسانيکه در اين دو کتاب نام ايشان آمده است ، اما توثيق يا مدحي ندارند شايسته نيست .

اگر كسي اين مبنا را بپذيرد ، صالح بن عقبه نيز ممدوح به مدح عام از سوي مرحوم نجاشي و شيخ طوسي خواهد شد و حد اقل حُسن او اثبات خواهد شد .

از اين نيز كه بگذريم ، دو تن از بزرگان روات شيعه ، محمد بن الحسين بن أبي الخطاب و محمد بن إسماعيل بن بزيع از او روايت نقل كرده‌اند و اين شاهدي است محكم بر وثاقت اين شخص ؛ چرا كه شخصي همانند محمد بن اسماعيل بن بزيع ، بعيد است كه از شخص ضعيف روايت نقل كند ؛ با اين كه امام هشتم عليه السلام در باره او فرمودند : « وددت أن فيكم مثله » .

البته ابن غضائري رحمت الله عليه ، صالح بن عقبه را تضعيف كرده است ؛ اما مرحوم آيت الله العظمي خويي رحمت الله عليه با قاطعيت سخن وي را رد كرده و مي‌فرمايد :

أقول : لا يعارض التضعيف المنسوب إلى ابن الغضائري ، توثيق علي بن إبراهيم ، لما عرفت غير مرة من أن نسبة الكتاب إلى ابن الغضائري لم تثبت ، فالرجل من الثقات .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 10 ، ص 85 – 86

تضعيف منسوب به ابن غضائري با توثيق علي بن ابراهيم معارضه نمي كند . زيرا ثابت كرديم که انتساب کتاب به ابن غضائري ثابت نيست . پس اين شخص از افراد مورد اطمينان است .

7 . علقمة بن محمد الخضرمي : وي از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است . هر چند كه توثيق خاصي در باره وي در كلمات علما وجود ندارد و فقط مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه در باره وي مي‌فرمايد :

[ 3732 ] 641 ، علقمة بن محمد الحضرمي الكوفي ، أسند عنه .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 262 .

ولي مرحوم سيد علي بروجردي از همين نكته و يك روايت ديگر ، حسن حال او را استفاده كرده و مي‌گويد :

4905 ، علقمة بن محمد الحضرمي الكوفي ، أسند عنه " ق " وهو أخو أبي بكر الحضرمي كما في " قر " وكان علقمة أكبر من أخيه كما في حديث بكار عن أبيه عبد الله وعمه علقمة ، وحكى فيه مناظرة أبيه مع زيد ، وفيه اشعار على حسنه وكونه اماميا ثابت الاعتقاد .

طرائف المقال ، السيد علي البروجردي ، ج 1 ، ص 527 .

شيخ طوسي در رجالش او را از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده و گفته است : با سند از وي روايت نقل شده است و نيز او را از اصحاب امام باقر شمرده و گفته است كه او برادر أبي بكر حضرمي و بزرگتر از او بوده است ؛ همان طوري كه در حديث بكار از پدرش عبد الله و عمويش علقمه آمده است . از اين استفاده مي‌شود كه وي ممدوح و امامي و ثابت الإعتقاد بوده است .

در نتيجه روايت حد اقل حسنه است و علماي ما به روايت حسنه نيز همانند روايت صحيحه عمل مي‌كنند . حتي اگر كسي اين مطلب را نيز قبول نداشته باشد ، از آن‌جايي كه در اين طبقه ، صفوان بن مهران نيز وجود دارد و او قطعاً ثقه است ، سند روايت تمام خواهد شد كه در سند بعدي اين مطلب بررسي خواهد شد .

سند دوم :

پيش از اين گفتيم كه مرحوم شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليه ، سند اصل زيارت را از دو طريق نقل مي‌كند ، طريق اول را بررسي كرديم . طريق دوم را ايشان اين‌گونه بيان مي‌فرمايند :

سيف بن عميره عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام

طريق شيخ به سيف بن عميره نيز  صحيح است ؛ چرا كه تمامي آن‌ها از بزرگان روات شيعه هستند و احدي در وثاقت آن ها شك ندارد ؛ چنانچه مرحوم خويي در اين باره مي‌فرمايد :

وطريق الصدوق إليه : محمد بن الحسن ... والطريق كطريق الشيخ إليه صحيح .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 9 ، ص 383 .

علاوه بر تصريح مرحوم آقاي خويي ، ما همانند طريق قبلي ، فقط از باب تيمن و تبرك تمامي روات اين طريق را نيز به صورت مستقل بررسي مي‌كنيم و گرنه هيچ يك از آن‌ها نيازي به توثيق ندارند و فراتر از توثيق هستند . مرحوم شيخ طوسي در كتاب الفهرست ، طريقش را تا سيف بن عميره اين گونه بيان مي‌فرمايد :

سيف بن عميرة ، ثقة ، كوفي نخعي عربي . له كتاب ، أخبرنا به عدة من أصحابنا ، عن محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ، عن أبيه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن الحكم ، عن سيف بن عميرة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 140 .

پس در حقيقت سند روايت به اين صورت است :

شيخ طوسي : عدۀ از اصحاب و بزرگان شيعه ، محمد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق) ، علي بن الحسين بن بابويه ، محمد بن الحسن بن وليد ، سعد بن عبد الله ، احمد بن محمد ، علي بن الحكم ، سيف بن عميره ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام .

بررسي روات سند :

1 . عدة من اصحابنا : مقصود از اين جمله ، عده‌اي از بزرگان شيعه ؛ از جمله شيخ مفيد است ؛ چنانچه مرحوم صاحب معالم در توضيح «عدة من اصحابنا» كه شيخ طوسي در برخي از كتاب‌هايش استفاده كرده است ،‌ مي‌گويد :

ورواياته عدة من أصحابنا ، وقد بينا في مقدمة الكتاب أن المفيد ( ره ) من جملة العدة عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين ابن بابويه القمي ، عن أبيه ... .

منتقى الجمان ، الشيخ حسن صاحب المعالم ، ج 1 ، ص 202

ما در مقدمه كتاب روشن كرديم كه شيخ مفيد از جمله كساني است كه شيخ طوسي با عنوان « عدة من اصحابنا» از از شيخ صدوق و او از پدرش نقل مي‌كند .

پس قطعآً سند در اين جا هيچ مشكلي ندارد .

2 . محمد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق ) : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌فرمايد :

محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو جعفر ، نزيل الري ، شيخنا وفقيهنا ووجه الطائفة بخراسان ، وكان ورد بغداد سنة خمس وخمسين وثلاثمائة ، وسمع منه شيوخ الطائفة وهو حدث السن .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 389 .

محمد بن علي ... ساکن ري ، استاد ما و مرجع ما و سرشناس شيعيان در خراسان بود ؛ و در سال 355 وارد بغداد شد و در حاليکه هنوز جوان بود بزرگان شيعه پاي درس او حضور مي‌يافتند .

و شيخ طوسي نيز مي‌فرمايد :

محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي ، جليل القدر ، يكنى أبا جعفر ، كان جليلا ، حافظا للأحاديث ، بصيرا بالرجال ، ناقدا للاخبار ، لم ير في القميين مثله في حفظه وكثرة علمه . له نحو من ثلاثمائة مصنف .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 237 .

محمد بن علي ... والا مقام ، کنيه اش ابو جعفر است ، وي بزرگوار بود و حافظ احاديث ، در علم رجال تخصص داشت ، و روايات را بررسي مي کرد . در اهل قم مثل وي در حفظ (روايت ) و كثرت علم ديده نشد . بيش از سيصد تأليف دارد .

3 . علي بن الحسين بن بابويه : نجاشي در باره وي مي‌گويد :

علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن ، شيخ القميين في عصره ، ومتقدمهم ، وفقيههم ، و ثقتهم . كان قدم العراق واجتمع مع أبي القاسم الحسين بن روح رحمه الله وسأله مسائل ثم كاتبه بعد ذلك على يد علي بن جعفر بن الأسود ، يسأله أن يوصل له رقعة إلى الصاحب عليه السلام ويسأله فيها الولد . فكتب إليه : " قد دعونا الله لك بذلك ، وسترزق ولدين ذكرين خيرين " . فولد له أبو جعفر وأبو عبد الله من أم ولد . وكان أبو عبد الله الحسين بن عبيد الله يقول : سمعت أبا جعفر يقول : " أنا ولدت بدعوة صاحب الامر عليه السلام " ، ويفتخر بذلك .

علي بن الحسين ... بزرگ اهل قم در زمان خودش ، و پيشواي ايشان و فقيه ايشان و مورد اطمينان ايشان ؛ به عراق آمد و با ابو القاسم حسين بن روح نايب خاص سوم حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداه همراه شد ، و از او در مورد مسائلي سوال پرسيد ؛ و سپس توسط علي بن جعفر بن اسود با وي نامه نگاري کرد  و از وي مي خواست که نامه به دست امام زمان برساند و در آن از حضرت خواسته  بود که فرزندي به وي عطا شود . پس به او پاسخ دادند : ما براي تو به آنچه خواستي دعا کرديم  و خداوند به تو دو پسر نيکو خواهد داد . پس براي وي ابو جعفر و ابو عبد الله از کنيزي متولد شدند . و ابو عبد الله حسين بن عبيد مي گفت : از ابا جعفر شنيدم که مي گفت : من با دعاي صاحب الامر به دنيا آمده ام ؛ و به آن افتخار مي کرد .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 261 .

و شيخ طوسي مي‌فرمايد :

علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي رضي الله عنه ، كان فقيها جليلا ، ثقة . وله كتب كثيرة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 157 .

4 . محمد بن الحسن بن وليد :

در سند گذشته در باره وي بحث كرديم .

5 . سعد بن عبد الله : نجاشي در توصيف وي مي‌فرمايد :

سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم ، شيخ هذه الطائفة وفقيهها و وجهها .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 177 .

شيخ طوسي مي‌فرمايد :

سعد بن عبد الله القمي ، يكنى أبا القاسم ، جليل القدر ، واسع الاخبار ، كثير التصانيف ، ثقة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 135 .

6 . احمد بن محمد بن عيسي : مرحوم نجاشي و شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايند :

أحمد بن محمد بن عيسى بن عبد الله ... يكنى أبا جعفر ، وأول من سكن قم من آبائه سعد بن مالك بن الأحوص ... وأبو جعفر رحمه الله شيخ القميين ، ووجههم ، وفقيههم ، غير مدافع .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 82 و الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 68 .

7 . علي بن الحكم : شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايد :

علي بن الحكم الكوفي ، ثقة ، جليل القدر .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .

پس تا اين‌جا سند روايت قطعاً تمام و تمامي روات آن از برترين روات حديث شيعه بوده‌اند .

8 . سيف بن عَمِيره : وي يكي از دو نفري است كه شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را از ايشان نقل مي‌كند . در وثاقت او هيچ شك و شبهه‌اي نيست ؛ چنانچه مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :

سيف بن عميرة النخعي عربي ، كوفي ، ثقة ، روى عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام . له كتاب يرويه جماعات من أصحابنا .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 189 .

و مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه نيز مي‌فرمايد :

[ 333 ] 2 ، سيف بن عميرة ، ثقة ، كوفي نخعي عربي . له كتاب ، أخبرنا به عدة من أصحابنا ، عن محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ، عن أبيه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن الحكم ، عن سيف بن عميرة .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 140 .

پس با اين تفصيل ، سند روايت تا اين جا صحيح است ؛ چون حتي اگر كسي به صالح بن عقبه اشكال كند ؛ از آن‌جايي كه در اين طبقه سيف بن عميره نيز وجود دارد ، سند روايت تمام و هيچ مشكلي ندارد .

9 . علقمة بن محمد الخضرمي : در سند قبلي وضعيت وي روشن شد .

ضمن اين كه از روايت صفوان به خوبي روشن مي‌شود كه وي روايت علقمه را نيز تصحيح مي‌كند ؛ آن‌جا كه مي‌فرمايد :

فدعا صفوان بالزيارة التي رواها علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر عليه السلام في يوم عاشوراء ، ثم صلى ركعتين عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام وودع في دبرها أمير المؤمنين وأومأ إلى الحسين بالسلام منصرفا وجهه نحوه وودع . وكان فيما دعا في دبرها : يا الله يا الله يا الله يا مجيب دعوة المضطرين ...

پس صفوان دعاي زيارت را خواند که علقمه آن را از ابو جعفر عليه السلام در روز عاشورا روايت کرده بود ، سپس در بالاي قبر مطهر امير مومنان  عليه السلام دو رکعت نماز خواند و در پايان با امير مومنان وداع کرد و به امام حسين عليه السلام در حال خروج اشاره کرد و وداع کرد . و به دنبال آن دعاي معروف به دعاي علمقه را خواند .

و بعد سيف بن عميره در آخر روايت مي‌گويد :

فسألت صفوان ، فقلت له : إن علقمة بن محمد الحضرمي ، لم يأتنا بهذا عن أبي جعفر عليه السلام إنما أتانا بدعاء الزيارة ، فقال صفوان : وردت مع سيدي أبي عبد الله عليه السلام إلى هذا المكان ، ففعل مثل الذي فعلناه في زيارتنا ، ودعا بهذا الدعاء عند الوداع .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 777، 781 .

پس از صفوان سوال کردم که  : علقمه بن محمد اين دعا را براي ما از امام باقر عليه السلام نياورده بود ؛ تنها دعاي زيارت را آورده بود ؛ پس صفوان گفت : همراه با سرورم امام صادق عليه السلام به اين مکان وارد شدم ؛ پس همانند آن را كه در زيارتمان انجام  داديم انجام داد و اين دعا را در هنگام وداع خواند .

اين روايت صراحت دارد در تأييد ، صفوان بن مهران ، زيارت عاشواريي را كه علقمه نقل كرده است ، فقط تنها تفاوتي كه دارد ، در دعاي بعد از زيارت است كه علقمه نقل نكرده ؛ ولي صفوان آن را از امام صادق عليه السلام نقل مي كند .

سند سوّم :

شيخ طوسي ، زيارت عاشورا با سند ديگر به اين صورت نقل مي‌فرمايد :

وروى محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميرة قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعة من أصحابنا إلى الغري بعد ما خرج أبو عبد الله عليه السلام فسرنا من الحيرة إلى المدينة فلما فرغنا من الزيارة صرف صفوان وجهه إلى ناحية أبي عبد الله الحسين عليه السلام فقال لنا : تزورون الحسين عليه السلام من هذا المكان من عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام من هيهنا أومأ إليه أبو عبد الله الصادق عليه السلام وأنا معه قال : فدعا صفوان بالزيارة التي رواها علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر عليه السلام في يوم عاشوراء .

و محمد بن خالد طيالسي از سيف بن عميره روايت مي کند که گفت : بعد از آنکه امام صادق عليه السلام بيرون رفتند ، همراه با صفوان بن مهران شتر دار ، به سمت نجف رفتيم و عده اي هم ما را همراهي مي‌كردند . پس از راه حيره به شهر نجف رفتيم . وقتي از زيارت فارغ شديم صفوان روي خود را به سمت حرم امام حسين عليه السلام کرد و به ما گفت : امام حسين عليه السلام را از اينجا از کنار سر امير مومنان زيارت مي کنيد ؟ از همين جا امام صادق عليه السلام  (به سمت کربلا ) اشاره کرد و من همراه او بودم ؛ پس صفوان زيارتي را که علقمه آن را از امام باقر در روز عاشورا روايت کرده بود خواند .

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 777 .

مرحوم شيخ طوسي ، اين روايت را از كتاب محمد بن خالد الطيالسي نقل مي‌فرمايد و طريق خود را تا وي اين گونه بيان مي‌فرمايد :

محمد بن خالد الطيالسي . له كتاب ، رويناه عن الحسين بن عبيد الله ، عن أحمد بن محمد بن يحيى ، عن أبيه ، عن محمد بن علي بن محبوب ، عنه .

پس سند روايت اين‌گونه خواهد شد :

شيخ طوسي ، حسين بن عبيد الله الغضائري ، احمد بن محمد بن يحيي ، محمد بن يحيي العطار ، محمد بن علي بن محبوب ، محمد بن خالد الطيالسي ، سيف بن عميره ، صفوان بن مهران الجمال ، امام صادق عليه السلام .

بررسي روات سند :

1 . حسين بن عبيد الله غضائري :

وي از مشايخ مرحوم شيخ طوسي و مرحوم نجاشي بوده‌اند ؛ چنانچه مرحوم نجاشي مي‌فرمايد :

الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري أبو عبد الله ، شيخنا رحمه الله .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 69 .

و مرحوم شيخ طوسي نيز مي‌فرمايد :

الحسين بن عبيد الله الغضائري ، يكنى أبا عبد الله ، كثير السماع ، عارف بالرجال ، وله تصانيف ذكرناها في الفهرست ، سمعنا منه وأجاز لنا بجميع رواياته ، مات سنة أحدي عشره وأربعمائة .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 425 .

و همان طور كه در ترجمه ابن أبي جيد گفتيم ، اساتيد و شيوخ مرحوم نجاشي بالإتفاق ثقه هستند و نيازي به توثيق ندارند ؛ چنانچه مرحوم آقاي خويي رضوان الله تعالي عليه مي‌فرمايد :

أنه شيخ النجاشي وجميع مشايخه ثقات .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 7 ، ص 23 .

وي استاد نجاشي است و تمامي اساتيد نجاشي مورد وثوق هستند .

2 . احمد بن محمد بن يحيي : براي اثبات وثاقت اين شخص ، مي توان به دلايل ذيل استناد كرد :

اولاً : وي از مشايخ مرحوم صدوق رحمت الله عليه است و شيخ صدوق از او روايات فراواني را نقل كرده و بعد از نام ايشان از جمله « رضي الله عنه » استفاده كرده كه اين خود دليل بر وثاقت اين شخص است . با تتبع كه در برخي از كتاب‌هاي شيخ صدوق به عمل آمد ، وي در كتاب‌هاي مختلف خود بيش از هشتاد بار اين جمله را تكرار كرده‌اند :

« حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطار رضي الله عنه » .

اين نشان مي‌دهد كه شيخ صدوق به اين شخص اعتماد داشته است و گرنه اين همه روايت از او نقل نمي‌كرد و بعد از هر بار نام بردن از او ، از جمله «رضي الله عنه » استفاده نمي‌كرد .

ثانياً : وي از مشايخ الإجازه بوده است كه بسياري از علماي علم رجال تمام مشايخ الإجازه را موثق مي‌دانند ؛ چنانچه محقق بحراني در اين باره مي‌فرمايد :

مشايخ الإجازة في أعلى طبقات الوثاقة والجلالة .

معراج أهل الكمال ، ص 44 .

مشايخ اجازه در بالاترين مرتبه اطمينان و بزرگي مقام هستند .

و نيز مي‌نويسد :

إنّه لا ينبغي أن يرتاب في عدالة شيوخ الإجازة .

معراج أهل الكمال ، ص 88 .

نبايد در عدالت مشايخ اجازه شک کرد .

و علامه وحيد بهبهاني مي‌نويسد :

إنّ المتعارف عدّه من أسباب الحسن، وربما يظهر من جدّي ـ رحمه اللّه ـ دلالته على الوثاقة .

الفوائد الرجاليّة ، ص 44، المطبوع في آخر رجال الخاقاني .

آنچه كه مرسوم است شمردن شيخ اجازه بودن از اسباب حُسن حديث است . و از اقوال پدر بزرگم چنين به دست مي‌آيد که شيخ اجازه بودن دلالت بر وثاقت او هم دارد .

مرحوم شهيد ثاني رضوان الله تعالي عليه مي‌نويسد :

لا يحتاج أحد من هؤلاء المشايخ المشهورين إلى تنصيص على تزكية ، ولا بينة على عدالة ، لما اشتهر في كل عصر ، من ثقتهم وضبطهم وورعهم ، زيادة " على العدالة وإنما يتوقف على التزكية ، غير هؤلاء من الرواة ، الذين لم يشتهروا بذلك ككثير ممن سبق على هؤلاء ، وهم طرق الأحاديث المدونة في الكتب غالبا " .

الرعاية في علم الدراية (حديث) ، الشهيد الثاني ، ص 192 – 193 .

هيچ يک از شيوخ مشهور احتياج به تصريح به وثاقت و اقامه دليل براي اثبات عدالت ندارند ؛ زيرا در هر زماني ، علاوه بر عدالت آن‌ها ؛ مورد اعتماد بودن ، حافظه قوي و ورع آن‌ها مشهور بوده است . و تنها كساني غير آن‌ها ، احتياج به تصريح به وثاقت دارد ، کسانيکه به اين مطلب شهره نيستند . مانند بسياري از کساني که گذشت . شيوخ اجازه ، طريق آن‌ها به کتاب هاي روائي بوده‌اند .

و مرحوم ميرداماد نيز مي‌نويسد :

أن مشيخة المشايخ الذين هم كالأساطين والأركان أمرهم أجل من الاحتياج إلى تزكية مزك ، وتوثيق موثق . ولقد كنا أثبتنا ذلك فيما قد أسلفناه بما لا مزيد عليه .

الرواشح السماوية ، ميرداماد محمد باقر الحسيني الأستر آبادي ، ص 261 .

مشيايخ اجازه ، همان‌هايي كه از استوانه‌ها و اركان به شمار مي‌روند ، فراتر از آن هستند كه احتياج به تصريح به وثاقت داشته باشند . ما پيش از اين ، آن را ثابت كرده‌ايم .

ثالثاً : بسياري از علما حكم به صحت روايت ايشان كرده‌ و او را توثيق كرده‌اند ؛ از جمله مرحوم علامه مجلسي مي‌نويسد :

احمد بن محمد بن يحيي العطار ، من مشايخ الإجازة ، و حكم الأصحاب بصحة حديثه ، يروي عنه الشيخ بتوسط ابن الغضائري و ابن أبي جيد .

الوجيزه في علم الرجال ، ص154 .

احمد بن محمد عطار ، از مشايخ اجازه است و علما حکم به صحت روايت وي کرده اند ؛ شيخ از او با واسطه ابن غضائري و ابن ابي جيد روايت نقل مي کند .

و همچنين علامه حلي در فائده هشتم از كتاب خلاصة الأقوال ، طريق شيخ صدوق به عبد الرحمن بن أبي نجران و عبد الله بن أبي يعفور را تصحيح مي‌كند ؛ در حالي كه در هر دو طريق ، احمد بن محمد يحيي عطار وجود دارد . اين مطلب نشان دهنده آن است كه وثاقت اين شخص در نزد علامه حلي محرز بوده است .

و نيز مرحوم شهيد ثاني رحمت الله عليه با قاطعيت تمام ، حكم به وثاقت اين شخص مي‌كند . وي در تمييز روات همنام كه ممكن است كسي خيال كند ، يك نفر هستند ، مي‌نويسد :

وفائدة معرفته : خشية أن يظن الشخصان ، شخصا " واحدا "... منهم ، محمد بن يحيى العطار القمي . ومنهم ، محمد بن يحيى الخزاز بالخاء المعجمة والزاء قبل الألف وبعدها . ومحمد بن يحيى بن سليمان الخثعمي الكوفي . والثلاثة ثقاة .

الرعاية في علم الدراية (حديث) ، الشهيد الثاني ، ص 371 .

و فايده ديگر در شناخت اين مطلب است كه ممكن است دو نفر را يک نفر گمان کند : از جمله آن‌ها محمد بن يحيي العطار قمي  و محمد بن يحيي خزاز و محمد بن يحيي بن سليمان خثعمي کوفي است كه هر سه نفرشان مورد اطمينان هستند .

و ميرداماد استر آبادي مي‌نويسد :

ثم إن لمشايخنا الكبراء مشيخة يوقرون ذكرهم ، ويكثرون من الرواية عنهم ، والاعتناء بشأنهم ، ويلتزمون إرداف تسميتهم بالرضية عنهم ، أو الرحمة لهم ألبتة فأولئك أيضا ثبت فخماء ، وأثبات أجلاء ، ذكروا في كتب الرجال أو لم يذكروا ، والحديث من جهتهم صحيح معتمد عليه ، نص عليهم بالتزكية والتوثيق أو لم ينص ... وكأشياخ الصدوق ابن الصدوق عروة الإسلام أبي جعفر محمد بن علي بن بابويه رضوان الله تعالى عليهما : ... وأحمد بن محمد بن يحيى العطار أحد شيوخ التلعكبري ذكره الشيخ في كتاب الرجال .

الرواشح السماوية ، ميرداماد محمد باقر الحسيني الأستر آبادي ، ص 171 – 172 .

براي اساتيد بزرگ ما ، اساتيدي است که ياد ايشان را گرامي مي دارند ؛ و بسيار از ايشان روايت مي کنند و به مقام ايشان توجه مي کنند و هر زمان نام ايشان را مي آورند در کنار آن رضي الله عنهم مي گويند ، يا براي ايشان طلب رحمت مي کنند . پس ايشان نيز مورد اطمينان و بزرگ هستند ، چه در کتب رجال ذکر شده باشند و چه نشده باشند . و روايت از جهت ايشان درست و مورد اعتماد است ؛ چه ايشان را توثيق کرده باشند و چه نکرده باشند ... مانند اساتيد شيخ صدوق فرزند راستگو و ريسمان محکم اسلام ، ابو جعفر محمد بن علي ... و احمد بن محمد بن يحيي العطار يکي از اساتيد تلعکبري است که شيخ او را در کتاب رجال ذکر کرده است .

و شيخ بهائي نيز مي‌فرمايد :

قد يدخل في أسانيد بعض الأحاديث من ليس له ذكر في كتب الجرح والتعديل بمدح ولا قدح غير أن أعاظم علمائنا المتقدمين قدس الله أرواحهم قد اعتنوا بشأنه وأكثروا الرواية عنه وأعيان مشايخنا المتأخرين طاب ثراهم قد حكموا بصحة روايات هو في سندها والظاهر أن هذا القدر كاف في حصول الظن بعدالته وذلك مثل ... أحمد بن محمد بن يحيى العطار فإن الصدوق يروي عنه كثيرا وهو من مشايخه والواسطة بينه وبين سعد بن عبد الله .

مشرق الشمسين ، البهائي العاملي ، ص 276 .

گاهي در سند برخي روايات کسي است که از او مدح يا ذمي  در کتب جرح و تعديل نيامده است ؛ غير از اينکه بزرگان علماي ما به مقام ايشان توجه داشته اند و از ايشان بسيار روايت کرده اند ؛ و يا بزرگان علماي متاخرين حکم به صحت رواياتي کرده‌اند که ايشان در سند آن بوده اند . و ظاهر آن است که اين مقدار در گمان پيدا کردن به عدالت ايشان کفايت مي کند . همانند : ... احمد بن محمد بن يحيي العطار ؛ كه صدوق از وي بسيار روايت مي کند و او از اساتيد صدوق است و او واسطه بين شيخ و سعد بن عبد الله است .

با اين تفصيل ، هيچ شكي در وثاقت اين شخص باقي نمي‌ماند .

3 . محمد بن يحيي العطار : وي استاد مرحوم شيخ كليني رضوان الله تعالي عليه است كه روايات بسياري از طريق او نقل كرده است . مرحوم نجاشي در باره او مي‌فرمايد :

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 .

و شيخ طوسي مي‌فرمايد :

محمد بن يحيى العطار ، روى عنه الكليني ، قمي ، كثير الرواية .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 439 .

4 . محمد بن علي بن محبوب : مرحوم نجاشي در توصيف او مي‌نويسد :

محمد بن علي بن محبوب الأشعري القمي أبو جعفر ، شيخ القميين في زمانه ، ثقة ، عين ، فقيه ، صحيح المذهب .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 349 .

5 . محمد بن خالد الطيالسي :

وي از اصحاب امام كاظم عليه السلام بوده است . شيخ طوسي رحمت الله عليه مي‌نويسد :

 

محمد بن خالد الطيالسي ، يكنى أبا عبد الله ، روى عنه حميد أصولا كثيرة .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 441 .

اين جمله در حق او ، مدحي جليل و عظيمي است كه حد اقل حسن او را ثابت مي‌كند .

از اين نيز كه بگذريم ،‌ بسياري از بزرگان شيعه از او روايت نقل كرده‌اند ؛ از جمله :

علي بن الحسن بن فضال ؛ سعد بن عبد اللّه القمي ؛  حميد بن زياد ؛ علي بن إبراهيم القمي ؛ محمد بن علي بن محبوب ؛ محمد بن يحيي المعادي ؛ معاوية بن حكيم و...

همه اين‌ها اين بزرگواران از برترين عالمان حديث در تاريخ شيعه بوده‌اند كه نشان مي‌دهد محمد بن خالد الطيالسي وجاهت و منزلت زيادي در نزد آن‌ها داشته‌ است .

6 . سيف بن عميره :

وثاقت او را در سند قبلي بررسي كرديم .

7 . صفوان بن مهران الجمال :

صفوان بن مهران بن المغيرة الأسدي مولاهم ثم مولى بني كاهل منهم ، كوفي ، ثقة .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 198 .

نتيجه گيري :

مرحوم شيخ طوسي ، در مجموع سه سند ذكر مي‌كند كه هر كدام از آن‌ها را به صورت مستقل بررسي كرديم . در مجموع هر سه سند ، در هر طبقه بيش از يك نفر وجود دارد :

طبقه اول : علقمة بن محمد الخضرمي و صفوان بن مهران الجمال ؛

طبقه دوم : سيف بن عميره و صالح بن عقبه ؛

طبقه سوم : محمد بن اسماعيل بن بزيع ، علي بن الحكم و محمد بن خالد الطيالسي .

حتي اگر وثاقت علقمه در طبقه اول قطعي نشود ، با وجود صفوان در اين طبقه ، سند روايت صحيح خواهد شد . و در طبقه دوم اگر وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود ، با وجود سيف بن عميره ، جبران مي‌شود و همچنين در طبقه سوم حتي اگر بر فرض اين كه محمد بن خالد مجهول باشد ، با وجود محمد بن اسماعيل بن بزيع و علي بن الحكم سند روايت صحيح است و هيچ مشكلي ندارد .

اسناد ابن قولويه :

ابن قولويه نيز در ثواب زيارت عاشورا مي‌نويسد :

حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَكِيمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى الْهَمْدَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ جَمِيعاً عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ ع يَوْمَ عَاشُورَاءَ مِنَ الْمُحَرَّمِ، حَتَّى يَظَلَّ عِنْدَهُ بَاكِياً لَقِيَ اللَّهَ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِثَوَابِ أَلْفَيْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفَيْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفَيْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ ثَوَابُ كُلِّ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ غَزْوَةٍ كَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ... .

... از امام باقر عليه السلام که فرمودند : هرکس قبر حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت کند تا اينکه گريان شود ، خداوند را در روز قيامت با ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد و ثواب هر حج و عمره و جهادي مانند کسي است که حج و عمره و جهاد را با رسول خدا و ائمه هدايت گر انجام داده باشد .

و بعد در سند اصل زيارت عاشورا مي‌نويسد :

ُ قَالَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ الْجُهَنِيُّ وَ سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ قَالَ عَلْقَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيُّ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع عَلِّمْنِي دُعَاءً أَدْعُو بِهِ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ إِذَا أَنَا زُرْتُهُ مِنْ قَرِيبٍ وَ دُعَاءً أَدْعُو بِهِ‏ إِذَا لَمْ أَزُرْهُ مِنْ قَرِيبٍ وَ أَوْمَأْتُ إِلَيْهِ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَ مِنْ سَطْحِ دَارِي بِالسَّلَامِ قَالَ فَقَالَ يَا عَلْقَمَةُ إِذَا أَنْتَ صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَيْهِ بِالسَّلَامِ وَ قُلْتَ عِنْدَ الْإِيمَاءِ إِلَيْهِ وَ مِنْ بَعْدِ الرَّكْعَتَيْنِ هَذَا الْقَوْلَ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا يَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ كَتَبَ اللَّهُ لَكَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْكَ أَلْفَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ [أَلْفِ‏] دَرَجَةٍ وَ كُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ حَتَّى تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِي الشُّهَدَاءِ الَّذِينَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ كَتَبَ لَكَ ثَوَابَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع مُنْذُ يَوْمَ قُتِلَ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِين‏ ... .

كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، ص 325 – 328 .

علقمة بن محمّد حضرمى مى‏گويد: محضر مبارك ابى جعفر عليه السّلام عرض كردم: دعائى به من تعليم فرمائيد كه در آن روز وقتى از نزديك به زيارت آن حضرت رفتم آن را خوانده و دعائى يادم دهيد كه هر گاه از نزديك به زيارت آن جناب نرفته بلكه از شهرهاى دور و پشت بام به آن حضرت اشارة سلام دادم آن را بخوانم .

حضرت فرمودند: اى علقمه ! بعد از آنكه با اشاره به آن حضرت سلام دادى و پس از آن، دو ركعت نماز خواندى و هنگام اشاره و پس از خواندن دو ركعت اگر اين دعاء و زيارت را كه شرحش را برايت مى‏گويم خواندى پس به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعاء كرده‏اند تو نيز دعاء نموده‏اى و خداوند متعال براى تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو مى‏فرمايد و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از كسانى قرار مى‏دهد كه با حضرت حسين بن على عليهما السّلام شهيد شده‏اند و بدين ترتيب در درجه ايشان قرارت مى‏دهد و شناخته نمى‏شوى مگر در زمره شهدائى كه با آن حضرت شهيد شده‏اند و ثواب تمام انبياء و رسولان و كسانى كه زيارت امام حسين عليه السّلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده‏اند را برايت مى‏نويسد .

حضرت سلام اللَّه عليه به علقمه فرمودند : در زيارت ابا عبد اللَّه الحسين روز عاشوراء بگو: سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده‏اش، سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند سرور جانشينان، سلام بر تو اى پسر فاطمه كه سرور بانوان عالم مى‏باشد ...

پس در حقيقت روايت با سه سند نقل شده است :

الف : حكيم بن داود بن حكيم وغيره ، عن محمد بن موسى الهمداني ، عن محمد بن خالد الطيالسي ، عن سيف بن عميرة عن علقمة بن محمد الحضرمي .

ب : حكيم بن داود بن حكيم وغيره ، عن محمد بن موسى الهمداني ، عن محمد بن خالد الطيالسي ، عن صالح بن عقبة ، عن علقمة بن محمد الحضرمي .

ج : محمد بن إسماعيل ، عن صالح بن عقبة ، عن مالك الجهني ، عن أبي جعفر الباقر ( عليه السلام ) .

در سند سوم دو احتمال است : يكي اين كه محمد بن قولويه ، زيارت عاشورا را از كتاب محمد بن اسماعيل نقل كرده باشد ؛ چنانچه مرحوم شيخ طوسي نيز از كتاب او نقل كرده بود كه در اين صورت سند روايت تا محمد بن اسماعيل و بعد از آن صالح بن عقبه درست خواهد شد . و احتمال دوم اين كه محمد بن اسماعيل نيز به محمد بن خالد الطيالسي عطف باشد كه در آن صورت سند اين گونه مي‌شود :

حكيم بن داود ، محمد بن موسي الهمداني ، محمد بن خالد الطيالسي ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، مالك الجهني .

البته اين احتمال بسيار بعيد به نظر مي‌رسد ؛ چون اين احتمال قوي‌تر است كه كتاب محمد بن اسماعيل در آن زمان معروف بوده و شيخ طوسي و ابن قولويه هر دو از اين كتاب زيارت را نقل كرده باشند .

و از آن جايي كه مرحوم ابن قولويه عليه در مقدمه كتاب مي‌فرمايد :

وقد علمنا انا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى ولا في غيره ، لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته ، ولا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال ، يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث والعلم .

كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، ص 37 .

من به تمامي رواياتي كه از اهل بيت عليهم السلام در باره زيارت و غير آن نقل شده است ، احاطه ندارم ؛ ولي هر آن چه را كه در اين كتاب آورده‌ام ، از طريق افراد موثق از اصحاب ما است و هيچ روايتي را كه از افراد مجهول كه اخبار ائمه را از راويان غير معروف در روايات و غير مشهور در علم و حديث گرفته‌اند ، نقل نكرده‌ام .

بنابراين تمام روات موجود در اسانيد كتاب نيز ابن قولويه مورد وثوق هستند ؛ چنانچه آقاي خويي در اين باره مي‌فرمايند :

فإنك ترى أن هذه العبارة واضحة الدلالة على أنه لا يروي في كتابه رواية عن المعصوم إلا وقد وصلت إليه من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله .

معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 1 ، ص 50 .

اين عبارت ، دلالت روشني دارد بر اين كه ابن قولويه روايتي را از معصومين عليهم السلام نقل نكرده است ؛ مگر اين كه از افراد موثق از اصحاب ما باشد .

و شيخ حر عاملي نيز بعد از اين كه به وثاقت روات تفسير علي بن ابراهيم شهادت مي‌دهد ، در باره روات كامل الزيارات مي‌گويد :

وكذلك جعفر بن محمد بن قولويه فإنه صرح بما هو أبلغ من ذلك في أول مزاره .

وسائل الشيعة (آل البيت) ، الحر العاملي ، ج 30 ، ص 202 .

و همچنين جعفر بن محمد بن قولويه به وثاقت روات كامل الزيارات شهادت داده است و تصريح او در اول كتاب كامل الزيارات نسبت به تصريح علي بن  ابراهيم رساتر است .

نتيجه گيري :

 زيارت عاشورا از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و علاوه بر اين ، زيارت عاشورا از زيارت‌هايي است كه تمامي علماي شيعه بلا استثنا در طول تاريخ بر خواندن آن تأكيد كرده‌ و خود نيز بر قرائت هر روز آن مواظبت مي‌كردند . و روايتي كه مورد قبول تمامي علماي شيعه از قديم الأيام تا كنون بوده است ، نيازي به بررسي سندي ندارد ؛ هر چند كه ثابت كرديم از نظر سندي هم مشكلي ندارد .



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟--- تست روانشناسی

بسم الله الرحمن الرحيم

یا عزیز زهرا

بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا ، چه اتفاقاتي در عالم رخ داد؟

شيعيان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشين پيامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوري كه انتخاب پيامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبي را ندارند . در قرآن كريم آيات بسياري وجود دارد كه اين مطلب را ثابت مي‌كند . خداوند كريم در باره امامت حضرت ابراهيم عليه السلام مي‌فرمايد :

إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 .

من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم‏ !

و نيز مي‌فرمايد :

وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ  وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِيًّا . مريم / 49 .

ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و هر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم !

طبق اين آيه ، جعل امامت حضرت ابراهيم به دست خدا بوده است ؛ همان طوري كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هيچ آيه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبي و امام را به دست مردم سپرده باشد .

و نيز شيعيان اعتقاد دارند همان طوري که پيامبران الهي براي اثبات نبوت و رسالت  نياز به  ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصياء و جانشينان آنان نيز بايد براي اثبات امامت خويش از كرامت و معجزه استفاده مي كردند و گرنه سخن آنان پذيرفته نشده و قابل تصديق نيست .

و ائمه اهل بيت عليهم السلام ، هر کدام داراي معجزات و کراماتي بوده اند که افراد با ديدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذيرفته و به امامت آنان تن مي دادند .

حضرت سيد الشهداء عليه السلام امام سوم شيعيان ، داراي معجزات  و كرامات زيادي در زمان حياتشان و حتي بعد از شهادتش بوده که اين معجزات ثابت مي کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشين شايسته بعد از برادرش امام حسن عليه السلام است ؛ زيرا محال است خداوند اين معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعيان دروغين ولايت الهي بسپارد و نعوذ بالله با در اختيار قرار دادن اين معجزات به دست آن ها زمينه هاي گمراهي مردم را مهيا سازد .

ما در اين مختصر ، سعي مي کنيم به معجزاتي از امام حسين بپردازيم که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردي که عقل هر عاقلي را مبهوت کرده مي کند . بي ترديد ، هر يک از اين معجزات براي روشن شدن حقيقت براي حق پرستان و کساني که به دنبال هدايت الهي هستند کفايت مي کند ؛ البته به شرطي که تعصب هاي جاهلي را  کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به اين معجزات نگريسته شود .

و از آن جايي که شيعيان و پيراوان اهل بيت عليهم السلام به امامت حسين بن علي عليهما السلام و معجزات و کرامات آن بزرگوار يقين دارند و از جانب ديگر ، طرف ما کساني هستند که نمي خواهند ولايت فرزند رسول خدا را بپذيرند و به جاي پيروي از ثقلين ، دنبال رو دشمنان اهل بيت هستند ،  ما سعي مي کنيم اين معجزات و کرامات را فقط از معتبرترين کتاب ها و از قول برترين عالمان و دانشمندان آن ها نقل و ثابت کنيم تا حجت و برهان بر همه حقيقت جويان تمام شده و راه انکاري باقي نماند .

1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر :

عن عيسى بن الحارث الكندي ، قال : لما قتل الحسين مكثنا سبعة أيام إذا صلينا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحيطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب يضرب بعضها بعضا .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

عيسى بن حارث كندى مي گويد : هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن  کشيده اند ، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند) .

2 . آسمان خون گريه کرد :

عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِيَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بن علي (عليهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .

نضره ازديه گويد : هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند ، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء  و اسباب ما مملو از خون است .

جعفر بن سليمان قال حدثني خالتي أم سالم قالت لما قتل الحسين بن علي مطرنا مطرا كالدم على البيوت والجدر قال وبلغني أنه كان بخراسان والشام والكوفة .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434  و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .

جعفر بن سليمان ، روايت كرده كه خاله‏ام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد . و گفت : به من خبر داند که همين باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نيز باريده است .

3 . اشک ريختن آسمان :

عن ابن سيرين قال لم تبك السماء على أحد بعد يحيى بن زكريا إلا على الحسين بن علي .

سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226 .

ابن سيرين گفت : آسمان براي هيچ کسي جز يحيي بن زکريا و حسين بن علي (عليهم السلام) گريه نکرده است .

4 . تاريک شدن دنيا :

حدثنا خلف بن خليفة ، عن أبيه ، قال : لما قتل الحسين اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأيت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 431 – 432  و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

خلف بن خليفه از پدرش نقل مي کند که گفت : زماني که امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، آن قدر آسمان تاريک شد که هنگام ظهر ستاره هاي آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائي که ستاره  جوزا در عصر ديده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ريخت .

وقال : وقال علي بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسين كنت جارية شابة ، فمكثت السماء بضعة أيام بلياليهن كأنها علقة .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

علي بن مسهر از جده اش نقل مي كند كه مي گفت: هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد من دختري نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گويا لخته خون بود .

5 . سرخ شدن آسمان :

وقال علي بن محمد المدائني ، عن علي بن مدرك ، عن جده الأسود بن قيس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسين بستة أشهر ، نرى ذلك في آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شريكا ، فقال لي : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدي أبو أمي قال : أم والله إن كان لصدوق الحديث ، عظيم الأمانة ، مكرما للضيف .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

علي بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قيس نقل مي كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسين به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبيه خون در آسمان مشاهده مي كرديم ، علي بن محمد مدائني از وي سؤال كرد : چه نسبتي با اسود داري ؟ گفت : او جد مادري من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداري بزرگ وميهمان نواز بود .

وقال عباس بن محمد الدوري ، عن يحيى بن معين : حدثنا جرير ، عن يزيد بن أبي زياد ، قال : قتل الحسين ولي أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذي كان في عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة في عسكرهم فكانوا يرون في لحمها النيران .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتري را لشكريان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه مي كشيد .

عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة في الأفق مم هو فقال من يوم قتل الحسين بن علي .

سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .

هشام از محمد نقل مي كند كه گفت : مي داني سرخي افق از چه زماني بوده ؟ از روزي كه حسين بن علي به شهادت رسيد اين سرخي در افق ديده شد .

6 . ديوار دار الإماره خون گريه کرد :

حدثني أبو يحيى مهدي بن ميمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثني بواب عبيد الله بن زياد أنه لما جئ برأس الحسين فوضع بين يديه ، رأيت حيطان دار الامارة تسايل دما .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر ابن زياد نهادند ، ديدم كه از ديوارهاى دارالاماره خون جارى مى‏گشت‏ .

7 . گرفتن خورشيد :

عَن أَبُو قَبِيلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عليه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِي‏ .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433  و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخيص الحبير ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 337 .

هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خورشيد گرفت و آن قدر تاريك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گرديدند . از اين اتفاق چنين پنداشتم كه قيامت برپا شده است !

8 . جاري شدن خون تازه از زير سنگ ها :

( وقال ) يعقوب بن سفيان ثنا سليمان ابن حرب ثنا حماد بن زيد عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِيُّ تَكَلَّمَ فِي مَجْلِسِ الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِيدُ أَيُّكُمْ يَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فَقَالَ الزُّهْرِيُّ بَلَغَنِي أَنَّهُ لَمْ يُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِيط .

تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 و  سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 314 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

ابو بكر بيهقى از معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگ‏هاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسين بن علي هر سنگى را كه از زمين بر مي داشتند در زير او خون تازه مي ديدند .

عَنْ أُمِّ حَيَّانَ قَالَتْ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ أَظْلَمَتْ عَلَيْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ يَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَيْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ يُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْيب تَحْتَهُ دَماً عَبِيطا

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...

از ام حيان نقل است كه گفت : روز شهادت حسين اسمان سه شبانه روز تاريك شد وهر كس دست به زعفران مي زد دستش مي سوخت و زير هر سنگي در بيت المقدس خون ديده مي شد .

محمد بن عمر بن علي عن أبيه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان في قتل الحسين علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف يومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبيط .

تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .

عبد الملك شخصي را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وي بپرسد كه آيا  نشانه اي از كشته شدن حسين درعالم ديده شده است يا نه ، او در پاسخ گفت : هيچ سنگي از زمين بر داشته نشد مگر اينكه خون تازه ديده مي شد .

9 . خاکستر شدن گياه ورس (اسپرک) :

( وقال ) ابن معين حدثنا جرير ثنا يزيد بن أبي زياد قال قتل الحسين ولي أربع عشرة سنة وصار الورس الذي في عسكرهم رمادا .

تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

يزيد بن ابي زياد مي گويد : من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد .

( وقال ) الحميدي عن أبن عيينة عن جدته أم أبيه قالت لقد رأيت الورس عاد رمادا ولقد رأيت اللحم كأن فيه النار حين قتل الحسين .

تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 .

ابن عيينه از مادر بزرگ پدري اش نقل مي كند كه گفت : هنگام شهادت حسين گياه ورس را ديدم كه تبديل به خاكستر شد و در گوشتها آتش مي ديدم .

وقال محمد بن المنذر البغدادي ، عن سفيان بن عيينة : حدثتني جدتي أم عيينة : أن حمالا كان يحمل ورسا فهوى قتل الحسين ، فصار ورسه رمادا .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

ام عيينه مي گويد : شخصي در حال حمل گياه ورس بود به ذهنش افتاد كه براي جنگ باحسين او هم شركت كند كه ناگهان گياه تبديل به خاكستر شد .

أخبرنا أبو محمد السلمي أنا أبو بكر الخطيب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو بكر قالا أنا أبو الحسين أنا عبد الله نا يعقوب نا أبو نعيم نا عقبة بن أبي حفصة السلولي عن أبيه قال إن كان الورس من ورس الحسين يقال به هكذا فيصير رمادا .

تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 – 231 .

ورس : همان اسپرك است كه گياهى است شبيه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مى‏شود و در يمن زياد مى‏رويد و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گويند .

11 . تلخ شدن گوشت شتر غنيمت گرفته شده از امام :

عَنْ جَمِيلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِي عَسْكَرِ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) يَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ يُسِيغُوا مِنْهَا شَيْئا .

تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

جميل بن مره گويد : شترى از لشكرگاه حسين بن علي را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گويد : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند .

12 . ديده شدن آتش درگوشت شتر غنيمت گرفته شده :

وقال محمد بن عبد الله الحضرمي : حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمير عم الحسن ابن شعيب ، عن أبي حميد الطحان ، قال : كنت في خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسين فقيل لهم : ننحر أو نبيع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

از حميد طحان روايت شده است كه در قبيله خزاعه بودم، از جمله چيزهائى كه از امام حسين عليه السلام چپاول شده بود و به آن قبيله آورده بودند، يك شتر بود. مردم آن قبيله گفتند : اين شتر را نحر كنيم و يا معامله نمائيم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت : مى‏خواهم آن را نحر كنيد .

حميدگفت : سپر را براى نحر كردن آن حيوان آماده ساختم ، همين كه شتر را خوابانيده و سپر را به زمين گذاشتم و آماده كشتن آن بوديم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد !

( وقال ) ابن معين حدثنا جرير ثنا زَيْدِ بْنِ أَبِي الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ لِي أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِي كَانَ فِي عَسْكَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِي عَسْكَرِهِمْ فَكَانُوا يَرَوْنَ فِي لَحْمِهَا النِّيرَان‏ .

تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

ابن معين از جرير از يزيد بن زياد روايت مى‏كند كه او گفت : سالى كه امام حسين عليه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنيدم كه آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشكر مخالفان ظاهر گرديده ، از جمله آن كه) گياهان ورس در لشكرگاه آنها خاكستر شد ، و آسمان سرخ‏گون گرديد ، و در لشكرگاه شترى را نحر كردند ولى مثل اين بود كه آتش در آن نهاده بودند !

 

والسلام علي من اتبع الهدي

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

سخنی با عاشقان حسین ،عزیز فاطمه -- زندگانی امام حسین به اختصار

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

اهانت به مقدسات شیعه و عاشورا و امام حسین علیه السلام هیچ وقت بی جواب نمی ماند و مطمئنا"پاسخ این اهانت ها داده می شود. چگونه می توانند با کمال بی ادبی در روز به این بزرگی به کف زدن و رقصیدن و شادی کردن و همچنین ضرب و شتم عزادار امام حسین علیه السلام بپردازند و به خود اجازه بدهند به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام اهانت کنند .اینان آبروی ایرانی و مسلمان را بردند . باید با اینها برخورد جدی بشود تا دیگر هوس اینگونه بی ادبیها را نکنند. امام حسینی (ع) که حتی زرتشتیان و کلیمیان؛ و دیگر مذاهب آن بزرگمرد تاریخ را دوست دارند. جزای اینها با امام زمان علیه السلام که ان شاءالله حقشان را کف دستشان می گذارد!! ما به سهم خود این ضایعه جانگداز را بر شما دوستداران امام حسین علیه السلام و اهلبیت و ولایت ؛ ساحت مقدس امام زمان علیه السلام تسلیت عرض می نمائیم .



یا حسین علیه السلام

زندگانی امام حسین علیه السلام به صورت مختصر

تهنیت ولادت همراه خبر شهادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری در مدینه النبی فرزندی دیده به جهان گشود که میوه دل و روشنی چشم پیامبر خدا بود.

او که نور درخشان خلقتش از نور جلال خدا بود و فرشتگان در عظمت آفرینش وی سر تعظیم فرود آوردند، پس از پیمودن مسیری پاک در اصلاب پدران و ارحام مادرانش، در صلب علی علیه السلام و رحم پاک فاطمه زهرا سلام الله علیها جای گرفت و جهان آفرینش را به وجود خود نورانی ساخت.

تولد این فرزند پاک پیامبر، با ویژگی‌های فراوان پیش از تولدش، سرور و شادمانی و از سوی دیگر غم و اندوه را برای خاندانش به ارمفان آورد؛ چرا که تهنیت ولادت این مولود با تسلیت جبرئیل به پیامبر خدا و خبر از شهادت وی همراه بود.

جشن میلاد در ملکوت

فرشتگان به فرمان خدا ولادت این مولود را در آسمان‌ها جشن گرفتند و پیامبر خدا نماز شکر به جا آورد. رسول خدا در مراسمی ویژه نام این کودک را « حسین» گذاشت؛ نامی که بر تارک بهشت می‌درخشید و برگرفته از نام خدا و از جایگاهی عظیم برخوردار بود.

پس از آن حسین علیه‌السلام به وسیله پیامبر خدا به آداب ولادت آراسته شد و به دست آن حضرت تغذیه کرد.

دوران کودکی

دامان پرمهر مادرش فاطمه سلام الله علیها به او آرامش می‌بخشید و جبرئیل و میکائیل در کناره گهواره اش مایه آرامش جان او بودند.
از همان دوران کودکی دامان عطوفت پیامبر خدا محل امنی برای رشد این کودک بود. محبت‌های سرشار پیامبر خدا نسبت به او هیچ‌گاه تمامی نداشت. در خانه، کوچه و مسجد همراه جد بزرگوارش بود و بوسه‌ها و علاقمندی پیامبر خدا نسبت به او در همه جا مشهود بود.

پیامبر خدا با حمایت همه جانبه خود از او و توصیه به دوستی با او همواره در پی معرفی شخصیت با عظمت وی در جامعه بود.
حوادث دوران کودکی، ویژگی‌های الهی، نزول مائده‌های آسمانی و رفتار سرشار از مهر پیامبر با وی همه از همین حکایت می کرد.

img/daneshnameh_up/c/c3/h3.jpg

در کنار پدر

از تلخ‌ترین حوادث روزهای دوران کودکی حسین علیه‌السلام ارتحال پیامبر خدا و شهادت مادرش فاطمه سلام الله علیها است.
او شاهد جنایاتی بود که بعد از ارتحال پیامبر خدا در حق اهل بیتش روا داشتند و پدر و مادر خویش را در کوچه‌های مدینه برایاحقاق حقشان همراهی می نمود.

پس از آن در کنار پدرش به رشد و بالندگی رسید و تعلیم و تربیت‌های پدر از او انسانی رشید ساخت که همچون سربازی فداکار در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان پدرش را همراهی می‌کرد و همه حوادثی را که در دوره حکومت پدرش و قبل از آن اتفاق افتاد تجربه کرد و در برابر امر خدا پایداری نمود.

حمایت از برادر

حسین علیه‌السلام بعد از شهادت پدر، همواره و همه جا از حق برادرش که در حقیقت امام او بود، دفاع کرد، در برابر تصمیم‌های او تسلیم بود و ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از حق سیره همیشگی‌اش بود.

وی پس از گذراندن 7 سال در کنار پیامبر خدا، 37 سال در کنار پدرش امیر المؤمنین علیه السلام و 47 سال در کنار برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام، در سال 50 هجری پس از شهادت برادرش، از جانب خدا به امامت و رهبری امت منصوب شد.
اما فضای مسموم و خفقانی که معاویه در سراسر حجاز حاکم ساخته بود، مردم را از رهبری این پیشوای معصوم محروم ساخت؛ اسلام و مسلمانان به وسیله معاویه و همدستانش به بیراهه و فساد کشیده شد و دستگاه حکومت به فساد آلوده گشت.

عدم بیعت با یزید

معاویه در آخرین روزهای حیاتش یزید را جانشین خود معرفی کرد و از همه خواست با او بیعت کنند، ولی امام علیه السلام تن به این بیعت نداد.

سرانجام پس از مرگ معاویه، یزید زمام حکومت را به دست گرفت و ضمن این که از سران عرب خواست تا از او پشتیبانی کنند، نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت تا از امام بیعت بگیرد یا او را بکشد.

امام که معتقد بود وقتی افرادی همچون یزید شرابخوار و فاسد، حکومت را به دست گیرند باید فاتحه اسلام را خواند، برای شانه‌خالی کردن از این بیعت ننگین، درنگ در مدینه را روا ندانست و به فرمان خدا در روز سوم شعبان سال 60 هجری، شبانه با اهل بیت خود با مدینه و قبر پیامبر خدا وداع نمود و عازم مکه شد.

خبر بیعت نکردن و هجرت امام از مدینه به مکه در همه جا پیچید. مردم کوفه ،صدها نامه برای امام علیه السلام نوشتند و او را برای رهبری به آنجا دعوت کردند. به دنبال این دعوت‌ها بود که امام، مسلم بن عقیل پسر عموی خود را برای آگاهی از وضعیت کوفه و گزارش آن، به آن دیار فرستاد.

فرستادن مسلم به کوفه

مسلم به کوفه رفت و چون با استقبال گرم مردم رو به رو شد، برای امام پیام فرستاد که هر چه زودتر به سوی کوفه حرکت کند.

امام علیه السلام با این که مردم کوفه را خوب می‌شناخت و رفتار آنها را با پدر و مادرش دیده بود، برای اجرای فرمان خدا عازم آنجا شد و روزی که مردم برای به‌جا آوردن مراسم حج وارد مکه می شدند با اهل بیت و یارانش راه کوفه را پیش گرفت.

سخن کسانی که از روی نصیحت و خیرخواهی می‌خواستند امام را از این حرکت منصرف سازند هیچ گونه تاثیری در تصمیم الهی‌اش نگذاشت؛ چرا که این حرکت، حرکتی اصلاح‌طلبانه و بر اساس وظیفه الهی بود. گویی آنها فراموش کرده بودند که جانشین پیامبر خدا به وظیفه خود از دیگران آگاهتر است.

شهادت مسلم در کوفه

همزمان با حرکت امام به سوی کوفه و آمادگی مردم کوفه برای استقبال از آن حضرت، ابن زیاد، یکی از بی رحم ترین و فاسق ترین دست نشاندگان یزید، برای مقابله با حرکت امام علیه السلام و زهرچشم گرفتن از مردم کوفه وارد این شهر شد.

وی با حیله و ایجاد رعب و وحشت، مردم را از اطراف مسلم، سفیر امام پراکنده کرد و او و حامیانش را در یک حرکت مزورانه دستگیر نمود و به شهادت رساند. درحالی که کاروان امام علیه السلام منزل به منزل به کربلا و لشکریانی که یزید برای مقابله با آن حضرت تدارک دیده بود نزدیک می شد.

اتمام حجت امام با یاران

امام در طول مسیر با افراد مختلفی برخورد نمود و به سوی خود دعوتشان کرد. در عین حال خبر از شهادت را به یاران خود گوشزد می کرد و با آنان اتمام حجت می نمود تا با میل و رغبت و از روی آگاهی در این مسیر گام بردارند . بسیاری از کسانی که برای امام علیه السلام دعوت نامه نوشته بودند در میان لشگریان ابن زیاد دیده می‌شدند.
آنان راه را بر امام علیه السلام بستند و حضرت به ناچار روز دوم [ماه محرم|محرم)) سال 61 هجری در سرزمینی که کربلا نامیده می‌شد فرود آمد و خیمه‌های خود را بر پا نمود. امام بارها برای دشمنان خطبه خواند و ضمن معرفی خویش، آنان را نصیحت فرمود و حجت را بر آنان تمام کرد.

لشگریان بی‌رحم ابن زیاد به فرمان وی، امام و یارانش را محاصره کردند و روز‌به‌روز عرصه را بر آنها تنگ‌تر ساختند تا آن‌جا که آب را نیز به روی آنان بستند. امام نیز با حمایت از اهل بیت خود سازمانی ویژه در جبهه خویش تدارک دید و یاران آن حضرت چندین نوبت با شکافتن حلقه محاصره دشمن ، آب آوردند.

شب عاشورا

شب عاشورا فرا رسید. امام به‌وسیله برادرش ابوالفضل العباس علیه‌السلام آن شب را از دشمن مهلت گرفت تا خود و یارانش به عبادت و راز و نیاز بپردازند.

امام در آن شب برای اصحاب و یاران خویش خطبه خواند و بیعت خود را از آنان برداشت و آزادشان گذاشت تا بار دیگر انتخاب کنند. اصحاب هم اعلام حمایت و وفاداری نمودند. امام آنان را ستود و فرمود: اصحابی بهتر از شما و اهل بیتی نیکوتر از شما ندیدم.

آنگاه جایگاه هر یک را در بهشت به آنان نشان داد و یاران امام علیه السلام به قدری شادمان شدند که برای شهادت لحظه شماری کردند. img/daneshnameh_up/2/21/h15.jpg

شهادت یاران امام

روز عاشورا فرا رسید و جنگ هفتاد و چند تن در مقابل هزاران نفر آغاز شد.یاران امام علیه السلام برای رفتن به میدان نبرد با دشمن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و با صلابتی که از ایمان سرشارشان سرچشمه می‌گرفت شمشیر می‌زدند و دشمن را از اطراف امام پراکنده می‌ساختند.

تا ظهر، بسیاری از یارن امام به شهادت رسیدند و امام با دیگر یاران اندک در برابر تیرهای دشمن، نماز گزارد و به نبرد با دشمن ادامه داد.

یاران امام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و نوبت به جوانان بنی هاشم رسید؛ هر یک از آنها با اشتیاق فراوان اجازه می‌گرفت و رو در روی دشمن جان می باخت. آخرین سرباز امام علیه السلام کودک شش‌ماهه ای بود که او را روی دست‌های پدرش به شهادت رساندند.

شهادت امام و پیام‌آوران قیام کربلا

آخرین فریاد امام در وسط میدان نبرد فریاد نصرت‌خواهی بود، اما کسی پاسخی به او نداد. سر انجام از هر سو بر امام یورش بردند و او را با فجیح ترین وضع به شهادت رساندند و به این ترتیب بزرگترین واقعه دردناک تاریخ بشر به وقوع پیوست.

پس از شهادت امام و یارانش نوبت اسارت اهل بیت امام علیه السلام فرا رسید. سپاه یزید، اهل بیت امام را از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شامبه اسارت کشاند، اما آنان هر جا که ممکن بود فساد دستگاه یزید و جنایاتش را افشا ساختند.

خطبه حضرت سجاد علیه السلام و خطبه زینب کبری سلام الله علیها، این پیام آوران قیام کربلا، پایه‌های حکومت یزید را به لرزه انداخت و پیام شهیدان را به مردم نا آگاه رساند و یاد مظلومیت امام علیه السلام و یارانش را برای همیشه در دل مسلمانان زنده نگاه داشت و فلسفه گریه بر شهید را برای انسانها روشن کرد.

گذر عمر امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در روز شنبه دهم محرم سال 61 هجری پس از نماز ظهر به شهادت رسید، در حالی که مظلوم و تشنه‌کام و شکیبا بود و نیتش جز خدا چیزی نبود.
امام هنگام شهادت 58 سال داشت که هفت سال از آن را با جدش رسول خدا، سی و هفت سال را با پدرش علی علیه السلام و چهل و هفت سال را با برادرش حسن علیه السلام سپری کرده بود. او پس از برادر، به امامت رسید و ده سال بعد، جام شهادت را نوشید.



+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط حسین مرصاد  | 

در بیان شهادت قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس علیه السلام---- تست روانشناسی

السلام علیک یا ابا الفضل العباس یا قمر بنی هاشم

یا اباالفضل

علمدار حسین عباس

در بیان شهادت قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس علیه السلام

شهادت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام

چهارمین پسر از پسرهای حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام جناب عباس است که کنیه اش ابوالفضل ولقبش سقاء وچون چهره دل آرا وطلعت زیبائی داشت اورا(قمربنی هاشم) می نامیدند.حضرت با دختر عبید الله بن عباس بن عبدالمطلب بنام (لبا به)ازدواج کرد و خداوند متعال دو پسر به وی عنایت کرد(فضل وعبیدالله)واز مادر خود سه برادر داشت که از وی کوچکتر بودند وهیچکدام فرزند نداشتند ودر کربلا قبل ازحضرت عباس شهید شدند.

مبارزه حضرت عباس(ع)
وقتی که تمام اصحاب ویاران حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند وجز حضرت عباس وسید الشهدا علیهما السلام هیچکس زنده نماند، حضرت عباس نزد برادر بزرگوار خود رفت وعرض کرد: پدر ومادرم فدایت، اجازه بفرمائید تا جان خودم رافدایت کنم .حضرت امام حسین علیه السلام اشکش جاری شد وفرمود: اول قدری آب برای کودکان تهیه کن ،آن حضرت مشکی  برداشت وسوی آب فرات رفت در حالیکه چهار هزار نفر مسلح به تیر وکمان نگهبان آب بودند، دشمنان دورش را گرفتند حضرت خودرابه قلب لشگر زد وهشتاد نفر را به خاک وخون  افکند، دشمنان وقتی چنین دیدند پا بفرار نهادند، حضرت با اسب وارد آب شد اودرنهایت تشنگی بود، کفی ازآب برداشت تا بنوشد، ناگاه بیاد عطش برادر افتاد،آب ننوشید ومشک را پر از آب کرد:

یا نَفسُ مِن بَعد الحسین هُونی
فَبَعده لاکُنت ان تَکُونی

هذا حسین شارب المَنون
و تشرَبین بارِد المَعینی

هَیهات ما هذا فِعال دینی
ولا فِعال صادقُ الیقینی

ای نفس(عباس) بعداز حسین زندگی ارزشی ندارد، می خواهم بعدازاوزنده نمانی، حسین شربت مرگ می نوشد وتو می خواهی آب بیاشامی ، هیهات هرگز دین من چنین اجازه ای به من نمی دهد وهرگز این عمل ، عمل انسان باورمند به آخرت نیست.

چگونگی شهادت حضرت عباس (ع)
هنگامی که حضرت به سوی خیام می رفت کمانداران راه را بر او بستند و لشگریان ابن سعد هم همراهی کردند و حضرت را محاصره نمودند ، آن حضرت شجاعانه شمشیر می زد و می کشت ، ناگاه نوفل ازرق که در جایی کمین کرده بود از کمینگاه در آمد و با کمک زید بن ورقا  و حکیم بن طفیل سنبسی طائی دست راست حضرت را جدا کردند .
حضرت فوری مشک را بر دوش چپ خود افکند و شمشیر به دست چپ خود گرفت و نبر را ادامه داد و شعری می خواند .

والله اِن قَطعتم یَمینی
انی احامی ابداً عَن دینی
و عَن امام صادق الیقینی
نَجْلِ النبی الطاهر الامین
نبی صدق جائنا بالدینی
مُصَّدقاً بالواحد الامین

اگر دست راستم را قطع کردید تا ابد از دینم و امام باورمندم به آخرت حمایت می کنم  که فرزند پیامبر پاک و امین است ،پیامبر راستگویی که دین الهی را آورد که گواهی دهنده به یکتایی خداست .
در این حال حکیم بن طفیل از پشت درخت خرما بیرون آمد و دس چپ حضرت را نیز جدا کرد ، حضرت مشک را به دندان گرفت و این اشعار را خواند

یا نفس لا تَخشی مِن الکفار
و اَبشِری بِرحمَه الجَبار

مَع النَّبی السید المختار
مَع جمله السّادات و الاطهار

قَد قَطعوا بِبَغیِهِم یَساری
فَاَصلهم یا رب حَرَّ النار
که ای نفس ! از کفار نترس مژده بر تو باد رحمت خدای جبار و از بودن با پیامبر برگزیده الهی و جمله سادات و پاکان . دشمنان ستمگرانه دست چپم را هم قطع کردند پروردگار من ، آنها را در آتش سوزان جای ده .
او می کوشید تا به خیمه گاه حضرت امام حسین (ع) برسد ، ناگاه تیری از جانب دشمن به مشک آب خورد تمام آب روی زمین ریخت ، تیر دیگری بر سینه اش نشست ، آنگاه حکیم بن طفیل لعنه الله علیه با عمودی آهن بر فرق شریف حضرت زد ، در این هنگام از اسب به زمین افتاد و گفت :
یا اخی یا حسین علیک منی السلام
ای برادرم ای حسین ، خداحافظ ، ای برادر برادرت را دریاب ، حضرت امام حسین (ع) کمر خمیده و با دیدگان اشکبار نزد عباس آمد و فرمود : اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد .
فَوَقف علیه مُنحَنیا و جَلَس عِندَ
رأس یَبکی
الآن اِنکسر ظهری و قَلَت حیلتی

بازگشت حضرت به خیام
دخترش سکینه پیش آمد و عنان اسب پدر را گرفت و گفت

یا ابتاه هل لک عِلمٌ عَمّی العباس
 
پدرم ، آیا از عمویم عباس خبر داری ؟ حضرت با چشمی اشکبار فرمود :
یا ابنتاه اِنَّ عَمَّک العباس قُتِلَ و
بَلَغَت روحه الجنان
دخترم عمویت عباس کشته شد و روحش به بهشت رفت.
اهل حرم با شنیدن این سخن فریاد زدند :
وا اَخاهُ ، وا عَباساهُ ، واقِلَّهَ
ناصراهُ ، واضیعتاهُ من بعدک
و ای برادر ، وای عباس ، و ای از کمی یار و یاور ، و ای از مصائب جانکاه بعد از تو .

عزاداری و نوحه سرایی ام البنین ( مادر حضرت عباس )

حضرت ام البنین دیت عبیدالله بن ابی الفضل را می گرفت و به بقیع می رفت و این اشعار را می خواند :
لا تدعونی ویکَ ام البنین
تَذکُرینی بِلُیُوثِ العَرین

کانت بَنُونُ لی اُدعی بِهم
الیَوم اَصبَحتُ وَ لامِن بنین

اَربَعَه مِثلَ نور الرّبی
قَد واصَلوا المَوت بِقطع الوَتین

یا لَیتَ شعری اکما اَخبَروا
بِاَنَّ عَبّاساً قطیع الیمین

دیگر مرا ام البنین نخوانید ، زیرا مرا به یاد فرزندان دلیرم می اندازید ، پسرانم که بودند مرا اینگونه صدا می زئپدید ، امروز مرا دیگر پسرانی نیست ، چهار فرزندی که به روشنایی ماه بودند و حال با جدا شدن سرهاشان به شهادت رسیدند ایکاش می دانستم همان طوریست که گفته اند ؟ به اینکه دست راست عباسم قطع شده است .

بیانی از حضرت زین العابدین(ع) در بارۀ حضرت اباالفضل(ع)

رَحِمَ الله العباس ، فَلَقد آثر و
اُبِلی و فَدا اَخاهُ بِنَفسه حَتی قَطَعتُ
یَداهُ
فَابَدلَهُ الله جَناحَینِ یَطیرُ بِهِما
مَعُ المَلائِکه فِی الجَّنه کجَعفر بن
ابیطالب
وَ اِن للعَباس عِندالله عَزَّ و جَلَّ
مَنزَلَه یَغبِطُهُ بها جَمیع الشُّهداء
یَومَ القیامت

خدا رحمت کند عمویم عباس را ، عجب ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد ، او خود را فدای برادرش کرد تا جائی که هر دو دستش قطع شد و خدای متعال به جای آن دستها دو بال به وی عنایت کرد که بوسیلۀ آن دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز می کند مثل جعفر بن ابیطالب . و به راستی که عباس در ÷یشگاه خدای عزوجل مقام و منزلتی دارد که تمام شهدا در روز قیامت به آن مقام غبطه می خورند .
مدت عمر حضرت عباس
شایان ذکر است که حضرت عباس هنگام شهادت سی و چهار ساله بود .

* دانستنیهایی در ذکر مصیبت حضرت عباس (ع)

در جلد اول کتاب معالی السبطین صفحۀ 263 از کتاب عمده الطالب آمده که حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) به برادر خود عقیل که عالم به انساب غرب بود  فرمود : زنی را برایم خواستگاری کن تا دارای صفاتی ... باشد تا پسری شجاع و دلیر آورد .
ام البنین که اول فاطمه نام داشت انتخاب شد زیرا در عرب شجاعتر از ÷دران او وجود نداشت ، ام البنین زنی عالمه بود زیرا نوشته اند حضرت عباس دریای مواجی از علم بود که از پدر و مادر و برادرانش آموخته بود .

وجه تسمیۀ آن حضرت به عباس

و سَمّاهُ امیرالمؤمنین علیه
السلام لِعِلمِه بِشُجاعَتِه و سَطوَته
وَ صَولَته و عَبوسَطِه فی قِتال
الاَغدار و فی مقابله الخصماء

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام او را عباس نامید برای آنکه می دانست او شجاع و رزم آوری قدرتمند و در ستیز با ÷یمان شکنان و دشمنان ، همچون شیری است .

صفات جسمانی آن حضرت

کان العَباس بن امیر المؤمنین
رَجُلاً جَمیلاً و سیماً یَرکَب الفَرس
وَ رِجُلاه تَخطانِ فی الارض

حضرت عباس با جمال و خوش سیما بود و هیچکس را در شجاعت نمی شود با او مقایسه کرد مگر شجاعت پدر و برادرش را و پدرش او را برای یاری فرزند خود ذخیره کرده بود .

سابقۀ آن حضرت در جنگ صفین

آورده اند که حضرت عباس در جنگ صفین شرکت داشت و با اهل شام همراه پدر خود می جنگید .
معاویه به ابن ثعثاء که قهرمانی بود از قهرمانان عرب ، دستور داد تا با حضرت عباس بجنگد .
او گفت : ای معاویه مرا به جنگ این بچه می فرستی ؟ ، معاویه گفت : چه کنم ؟ گفت : من هفده فرزند دارم ، یکی از آنها را می فرستم تا او را بکشد ، معاویه پذیرف و او ، یکی از جوانان خود را فرستاد اما او به دست حضرت عباس کشته شد ، فرزند دومش را فرستاد او نیز کشته شد باقی فرزندانش را نیز یکی بعد از دیگری فرستاد ، همگی به دست حضرت کشته شدند در این حال ابن ثعثاء خود قدم به میدان کارزار گذاشت و خطاب به حضرت عباس گفت : ای جوان تمام فرزندانم را کشتی ، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت می نشانم .
این را گفت و به حضرت حمله کرد و حضرت نیز در پاسخ به حملۀ او آن چنان ضربتی به وی زد که او را از پای درآورد .
کسانی که شاهد این نبرد بودند از شجاعت و دلاوری حضرت عباس تعجب کردند در این زمان حضرت علی (ع) خطاب به عباس فرمود :

اِرجَع یا بُنَیَّ فَانی اَخاُف اَن
تُصیبُکَ عُیونِ الاَعداء فَرَجَعَ وَ
تَقَدَّم اِلَیه اَمیرالمؤمنین وَ اَرخی
اللَّثام عَنهُ وَ قَََبِّل ما بَینَ عَینَیه
فَنظُروا اِلیهِ وَ اِذا هو قَمَرُ بَنی
هاشم العَباس اِبن امیرالمؤنین
عَلیه السَّلام

پسرم برگرد ! من می ترسم دشمنان چشمت بزنند ، او برگشت و امیر المؤمنین (ع) پیش رفته و نقاب از چهرۀ او برداشت و بین دو چشمانش را بوسید در این وقت دانستند که او قمر بنی هاشم عباس بن امیرالمؤمنین علیه السلام است .

سخنی از امام صادق (ع)

قَالَ الصّادِق عَلَیه السَّلام : کان
عَمُّنَا العباس نَافِذُ البَصیرَه ، صَلب َ
الایمان جَاهَد مَع ابی عبدالله و
اَبلی بَلاءَ حَسَنا و َمَضی شَهیدأ

امام صادق (ع)فرمود : عموی ما عباس تیزبین بود و ایمان محکمی داشت او همراه امام حسین (ع) جهاد کرد و نیکو امتحان داد و سرانجام شهید شد .

در مقام عبادت
و کان العَباس فِی العِبادَه و کِثرَه
الصَلوه و السُّجُود بِمَرتَبَه عَظیمَه
قَال الصَّدوق فی الثَّوابِ الاَعمال
کان یُبصَرُ بَینَ عَینَیه اَثَرُ السُّجُود
وَ اَیَّ عِبادَه اَزکی وَ اَفضَل مِن
نُصره اِبنِ بِنتِ رسول الله وَ حِمایَت
بَناتِ الزَّهراء و سَقیَ ذَراری
رسول الله
حضرت عباس در عبادت و بسیاری نماز و سجده مقام و مرتبۀ بزرگی داشت ، چنانچه شیخ صدوق علیه الرحمه در کتاب ثواب اعمال آورده که اثر سجده بین دو چشمش دیده می شد و چه عبادتی از یاری پسر دختر رسول خدا و حمایت دختران حضرت زهرا و آب دادن به فرزندان رسول خدا (ص) بالاتر و بهتر است

*حضرت عباس در شب عاشورا

قیلَ اَنَّ اَصحابَ الحُسَین علیه
السَّلام باتُوا لَیلَه العاشِر مِن
المُحَرَّم ما بین قائِم و قاعد و راکع
و ساجد لکن خُصِّصَ العَباس مِن
بَینَهم بِحِفظ بَنات رسول الله وَ اَهل
بَیتِه

گفته شده که یاران امام حسین در شب عاشورا در قیام و قعود و رکوع و سجود بودند لیکن حضرت عباس (ع) از میان آنها به نگهبانی از دختران رسول خدا (ص) و اهل بیتش پرداخت .

کانَ راکِباً جَواده مُتَقَلِّداً سَیفَه
آخِذا رُمحَه یَطوف حَول الخِیم
لانه آخر لیله اَرادَ اَن یُوفِیَ ما کان
عَلَیه و یَرفَع الوَحشَه عَن قُلوب
الهاشِمیات حَتی یَجِدنَ طَیِّبَ
الکَری وَ قَد اَحاطَت بِهِن الاَعداء و
کانت عُیون الفاطمیات بِه قَریره و
عُیونِ الاَعداءِ مِنهُ باکِیَه ساهِرَه ،
لِانَّهم خَائِفون مَرعُوبُون مِن اَبی
الفَضل (ع)
وَ ما تَنام اَعیُنَهُم خَوفا مِن بَأسِه و
سَطوَته وَ نَکال وَقعَتِه
وَانقَلَبِ الاَمرِ لَیلَه الحادیَ عَشر
قُرَّت عُیون العَسگَر وَ بَکَت و
سَهَرَت عیون الفاطمیات

در حالیکه سوار بر اسب و شمشیر آویخته و نیزه بر دست دور خیمه ها گشت می زد زیرا آن شب آخرین شبی بود که می خواست انجام وظیفه کرده و درون دختران هاشمی را از ترس تهی کند تا خوابی راحت داشته باشند اگر چه دشمنان آنها را احاطه کرده بودند و از این رو دیدگان دختران حضرت فاطمه به او روشن بود و چشمهای دشمنان از ترس او بیدار و نگران .
ولی شب یازدهم محرم امر دگرگون شد ، چشمهای سپاهیان دشمن آرام گرفت و دیدگان فرزندان حضرت فاطمه (ع) بیدار و گریان شد .

ادب و احترام جناب عباس نسبت به حضرت امام حسین (ع)
حضرت ابی الفضل العباس علیه السلام در مقام ادب و احترام نسبت به مقام شامخ امام حسین علیه السلام آنچنان بود که هیچگاه نزد امام حسین (ع) مگر با اجازۀ آن حضرت نمی نشست . و پیوسته فرمان حضرتش را می برد و از او پیروی می کرد و برای او همانطور بود که پدرش برای رسول خدا صلی الله علیه و اله

وَ من تَأدَبه لَم یُخاطِب الحسین الا
و یقول : یا سیدی یا ابا عبدالله
یابن رسول الله
و از ادب اوست این که هیچگاه با امام حسین (ع) سخنی نگفت مگر اینکه او را ، آقای من ، ابا عبدالله و یا فرزند رسول خدا (ص) می خواند .

وابستگی حضرت عباس (ع) به جناب امام حسین (ع)  
نوشته اند وقتی برای آوردن آب وارد فرات شد

فَلّما اَراد اَن یَشرِب غُرفَهِ مَن الماء
ذَکَرَ عَطَش الحسین علیه السلام و
اهل بیته فَرَمَی الماء

خواست قدری آب بیاشامد که تشنگی حضرت امام حسین (ع) و اهل حرم به یادش آمد لذا آب را ریخت و با خود گفت :
به خدا قسم هرگز آب نمی نوشم زیرا برادرم حضرت امام حسین و خانواده و فرزندانش تشنه اند

روایتی از حضرت زین العابدین (ع)

روایت شده از امام زین العابدین (ع) که روزی به عبیدالله بن عباس نظر افکند و فرمود :

ما مِن یَوم اَشَدِّ علی رسول الله مِن
یومٍ اُحد قُتل فیه عَمُّهُ حمزه بن
عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله
و بعده یوم مُوته قُتل فیه ابن عِمُه
جعفر بن ابیطالب
وَ لا یَوم کَیوم الحسین ازدَلَفَ الیه
ثلاثون اَلف رَجُل یَزعَمُونَ اَنَّهُم
مِن هذه الاُمَّه کُلُّ یَتقرب الی الله
بِدَمُه وَ هو یُذَکِّر هم بالله ، فَلا
یَتَّعِظُونَ حَتّی قَتَلُوه بَغیَاً وَ عدوانا

هیچ روزی از روز احد بر رسول خدا شدید تر نبود که عمویش حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا در آن به شهادت رسید .و بعد از آن روز موته بود که فرزند عمویش جعفر بن ابیطالب در آن شهید شد .
و هیچ روز مثل روز امام حسین (ع) نیست که سی هزار نفر که به گمان خود از امت پیامبر اسلام بودند همگی برای تقرب به خدا سعی در کشتن او داشتند در حالیکه وی آنها را به خدا یاد آوری می کرد اما آنها پندی نگرفته و او را ستمگرانه شهید کردند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط حسین مرصاد  |